When the Dollar, Interest Rates and Trade Become Weapons: Is Trump Rebuilding America’s Economic Empire?
وقتی دلار، نرخ بهره و تجارت به سلاح تبدیل میشوند؛ ترامپ در حال بازسازی امپراتوری اقتصادی آمریکاست
به قلم دکتر رضوانی – TradePlus360
سخنان اخیر دونالد ترامپ درباره فدرال رزرو، اگر از سطح شعارهای سیاسی عبور کنیم، یک واقعیت بسیار مهم را آشکار میکند؛ در نگاه ترامپ، اقتصاد آمریکا قرار نیست صرفاً یک اقتصاد قدرتمند باشد؛ باید ابزاری برای وادار کردن دیگران به تبعیت از منافع واشنگتن باشد.
ترامپ از فدرال رزرو میخواهد نرخ بهره را پایین بیاورد، اعتبار را ارزان تر کند و در عین حال کشورهایی را که با آمریکا مازاد تجاری دارند تهدید میکند که در صورت ادامه این وضعیت، ممکن است تجارت با آنها متوقف شود.
این دو موضوع در ظاهر جدا از یکدیگرند؛ اما در منطق قدرت، کاملاً به هم متصل هستند.
نرخ بهره، دلار، تجارت، تعرفه و دسترسی به بازار آمریکا، همه میتوانند به ابزار فشار تبدیل شوند.
ترامپ صریحاً میگوید: یک کشور قدرتمند یعنی نرخ بهره پایینتر؛ یعنی اعتبار بهتر.
این جمله فقط یک اظهار نظر اقتصادی نیست، اینجا نرخ بهره از یک ابزار سیاست پولی به شاخص قدرت ملی تبدیل میشود.
اما مسئله حتی عمیقتر از این است.
وقتی رئیسجمهور آمریکا برای تغییر سیاست پولی فدرال رزرو فشار وارد میکند و هم زمان تهدید میکند که میتواند تجارت با کشورهای دارای مازاد تجاری را متوقف کند، در واقع یک پیام روشن به جهان ارسال میشود:
دسترسی به بازار آمریکا یک امتیاز نیست؛ ابزاری است که واشنگتن میتواند هر زمان بخواهد از آن برای تنبیه یا وادار کردن دیگران استفاده کند.
اینجاست که باید از خودمان بپرسیم:
آیا ما فقط درباره سیاست اقتصادی ترامپ صحبت میکنیم؟
یا با بخشی از یک استراتژی بزرگتر برای حفظ برتری اقتصادی آمریکا مواجه هستیم؟
این پرسش دقیقاً همان جایی است که سخنان امروز ترامپ به بحثهای مطرحشده در کتاب : نفت، من هویت من، متصل میشود.
در پادکست ۴۵ : جنگ و برنامههای متضاد ژئوپلیتیک ، درباره جهانی صحبت میکنم که در آن قدرت دیگر فقط با تانک، ناو هواپیمابر و موشک اندازهگیری نمیشود.
قدرت واقعی میتواند در کنترل منابع، مسیرهای تجاری، بازارها، سرمایه، اعتبار و ساختار مالی جهان پنهان شده باشد.
در چنین نظمی، کشوری که واحد پول مسلط، بازار بزرگ، شبکه مالی گسترده و قدرت تحریم دارد، لزوماً برای اعمال قدرت نیازی به شلیک گلوله ندارد.
گاهی کافی است دسترسی به بازار را محدود کند، جریان سرمایه را تغییر دهد، تعرفه وضع کند، تحریم اعمال کند یا هزینه تأمین مالی را تحت تأثیر قرار دهد.
و این همان چیزی است که سخنان ترامپ را قابل تأمل میکند.
ترامپ در حال صحبت از اقتصاد به زبان قدرت است.
کشوری که از آمریکا کالا میخرد اما بیشتر از آن به آمریکا کالا میفروشد، از نگاه او صرفاً یک شریک تجاری نیست؛ تبدیل به بخشی از مسئله قدرت آمریکا شده است ، کشوری که از بازار آمریکا سود میبرد، باید هزینه خواستههای واشنگتن را نیز بپردازد.
و این دقیقاً همان نقطهای است که تجارت آزاد میتواند از یک رابطه اقتصادی متقابل، به ابزار فشار یک قدرت مسلط بر قدرتهای کوچکتر و حتی شرکای خود تبدیل شود.
در کتاب «نفت، من هویت من» من از این منطق با مفهوم «فضای حیاتی آمریکایی» یاد کردهام؛ نه بهعنوان یک اصطلاح رسمی در ادبیات سیاست خارجی آمریکا و نه برای همسانسازی آمریکا با آلمان نازی، بلکه بهعنوان یک تعبیر انتقادی برای توضیح گسترش حوزه نفوذ اقتصادی، سیاسی و راهبردی آمریکا در جهان.
مسئله این است که وقتی بازارهای جهان، منابع جهان، مسیرهای انرژی، نظام مالی و حتی سیاست پولی یک قدرت بزرگ به بخشی از استراتژی حفظ برتری آن تبدیل میشود، دیگر نمیتوان اقتصاد و ژئوپلیتیک را از یکدیگر جدا کرد.
اقتصاد، خودش تبدیل به میدان جنگ میشود.
و شاید خطرناکترین بخش ماجرا همینجاست.
زیرا جنگ اقتصادی الزاماً با اعلام جنگ آغاز نمیشود.
گاهی با یک تعرفه آغاز میشود.
گاهی با یک تحریم.
گاهی با تهدید قطع تجارت.
و گاهی با تلاش برای استفاده از ارزش پول و نرخ بهره بهعنوان اهرم قدرت.
به همین دلیل، سخنان اخیر ترامپ را نباید فقط یک دعوای داخلی میان رئیسجمهور و فدرال رزرو دانست.
پشت این سخنان، یک سؤال بزرگتر قرار دارد:
آیا آمریکا میخواهد اقتصاد جهانی همچنان حول منافع و قواعدی بچرخد که واشنگتن بیشترین قدرت را برای تعیین آنها دارد؟
اگر پاسخ مثبت باشد، آنچه میبینیم صرفاً سیاست اقتصادی ترامپ نیست.
این بازتعریف قدرت آمریکاست؛ قدرتی که تلاش میکند دلار، تجارت، بازار و نظام مالی را به ابزارهای ژئوپلیتیکی تبدیل کند.
و دقیقاً به همین دلیل است که سخنان امروز ترامپ را باید در کنار مباحث مطرحشده در پادکست ۴۵؛ «جنگ و برنامههای متضاد ژئوپلیتیک» شنید.
چون شاید سؤال اصلی این نباشد که:
«ترامپ چرا نرخ بهره پایین میخواهد؟»
سؤال واقعی این است:
«چه کسی حق دارد اقتصاد جهان را با ابزار اقتصاد کنترل کند؟»
برای فهم این رابطه میان اقتصاد، نفت، تجارت، سرمایه و قدرت جهانی، پادکست ۴۵ «جنگ و برنامههای متضاد ژئوپلیتیک» را بشنوید و فصل مربوطه از کتاب «نفت، من هویت من» را مطالعه کنید.
زیرا گاهی برای فهمیدن اینکه چه کسی در جنگ پیروز شده، نباید به میدان نبرد نگاه کرد؛ باید دید چه کسی قواعد بازی اقتصادیِ بعد از جنگ را نوشته است.


