Podcast 46- The Book “Oil My , My Identity” – The End of Chamberlain’s Era Why Didn’t Chamberlain Stop Hitler?
پادکست ۴۶ – کتاب نفت من هویت من
پایان زمان چمبرلین Chamberlain
فایل یوتویوب :
توافقنامه بدنام “مماشات” مونیخ[1] که نویل چمبرلین، نخستوزیر بریتانیا، در سپتامبر ۱۹۳۸ امضا کرد، آخرین تلاش حسابشده انگلیس برای جذب آلمان به سمت شرق به جای غرب بود، کنفرانس چهار قدرت در مونیخ – با حضور هیتلر از آلمان، چمبرلین از بریتانیا، دالادیر از فرانسه و موسولینی از ایتالیا – ظاهراً قرار بود سرنوشت سودِتِنلَند [2]، منطقهای هممرز با آلمان و با جمعیت زیادی آلمانیزبان را تعیین کند.
سودِتِنلَند در آن زمان بخشی از چکسلواکی بود و هیتلر تهدید کرده بود که آن را به زور به آلمان ضمیمه خواهد کرد. مذاکرات مونیخ، چکسلواکی و اتحاد جماهیر شوروی را از روند تصمیمگیری کنار گذاشت و به این ترتیب، زمینه برای دستیابی به این «توافق» فراهم شد.
چمبرلین و ادوار دالادیر، نخستوزیر فرانسه، پذیرفتند که آلمان سودِتِنلَند را تصاحب کند و در مقابل، هیتلر با امضای توافقنامه بدنام مونیخ متعهد شد که دیگر هیچ ادعای ارضی در اروپا نداشته باشد.
هنگامی که ادوارد بنس، رئیس دولت چکسلواکی، به این تصمیم اعتراض کرد، چمبرلین به او گفت که بریتانیا تمایلی به جنگ بر سر مسئله سرزمین سودِتِنلَند نخواهد داشت، قرارداد مونیخ در بریتانیا محبوبیت داشت زیرا به نظر میرسید از جنگ با آلمان جلوگیری میکرد.
اما در مارس ۱۹۳۹، ورماخت، ارتش آلمان، باقیمانده چکسلواکی را نیز به تصرف خود درآورد، در پی این اقدام، سیاست بریتانیا در بالاترین سطوح بهسرعت از مماشات به سمت آمادهسازی برای جنگ با آلمان تغییر کرد. در همین دوره، وینستون چرچیل بهعنوان چهره اصلی سیاست ضدآلمان در بریتانیا بیش از پیش مطرح شد و سرانجام در مه ۱۹۴۰ به نخستوزیری رسید، او همچنین از روابط نزدیکتر با ایالات متحده و تقویت پیوندهای بریتانیا با واشنگتن حمایت میکرد.
هنگامی که چرچیل در مِی ۱۹۴۰ در خیابان ده داونینگ اقامت گزید، ورماخت آلمان قبلاً لهستان سپس بخش اعظم چکسلواکی، اتریش، دانمارک، نروژ، بلژیک، هلند، لوکزامبورگ و بیشتر فرانسه را اشغال کرده بود، هیتلر در یک اتحاد استراتژیک نظامی با ایتالیا بود و با اسپانیای بیطرف فرانکو روابط همکاری داشت.
علاوه بر این، آلمان به زودی یک توافق راهبردی با اتحاد جماهیر شوروی استالین در مورد تقسیم بقیه قاره اروپا، پیمان عدم تجاوز مولوتف-ریبنتروپ در ماه آگِست ۱۹۳۹ – به اصطلاح پیمان هیتلر-استالین[3] – منعقد کرد.
این پیمان باعث شد که جناح شرقی آلمان حداقل در حال حاضر محافظت شود تا نیروهای ورماخت برای حمله به بریتانیا آزاد شوند، ستاد کل آلمان مصمم بود که هرگز مانند سال ۱۹۱۴ با یک جنگ در دو جبهه روبرو نشود.
از دیدگاه هیتلر، پیمان او با استالین یک موضوع بدبینانه برای خرید زمان قبل از حمله نظامی نهاییاش به اتحاد جماهیر شوروی بود، برای استالین، خرید زمان برای تسلیح مجدد و آمادهسازی روسیه برای آن درگیری قریبالوقوع، یک پیمان بدبینانه و عملگرایانه بود، برای بریتانیا، این یک شکست ژئوپلیتیکی، هرچند موقتی، بود.
انگلستان خود را کاملاً منزوی و جدا از متحدان قارهای که ممکن بود قادر به انجام بخش عمدهای از نبرد علیه دشمن آلمانی باشند، جدا کرد، هیچ نامزدی برای نبرد در اتحاد با بریتانیا وجود نداشت، مانند آنچه فرانسه در طول جنگ بزرگ در سال ۱۹۱۴ انجام داد.
چرچیل همچنین میدانست که ایالات متحده آماده نیست تا مردان جوان خود را برای جنگ دیگری در اروپا متعهد کند، پس چرا وینستون چرچیل هنگامی که در مِی ۱۹۴۰ به عنوان نخستوزیر بریتانیا به قدرت رسید، هیچ کاری برای حمایت از اپوزیسیون ضد هیتلر آلمان انجام نداد؟
بالاخره چرچیل سرسختترین مخالف سیاست مماشات چمبرلین در بریتانیا بود، چنین حمایتی از سوی نخستوزیر جدید بریتانیا از اپوزیسیون نوپای هیتلر در آن مرحله اولیه جنگ در اروپا، میتوانست تهدید نظامی هیتلر برای اروپای غربی و مستقیماً برای خود انگلیس را با درگیر کردن رایش آلمان بهطور قاطع و آسیبرسان خنثی کند.
چرچیل به خوبی اهمیت اپوزیسیون آلمان را میدانست، او حتی قبل از اینکه در سپتامبر ۱۹۳۹ به عنوان اولین لرد دریاسالاری وارد دولت جنگی چمبرلین شود، از جدیت و گستردگی نیروهای سطح بالا در داخل آلمان در تلاش برای اجتناب از یک جنگ جدید آگاه بود.
اگر چرچیل به طور تهاجمی و مخفیانه تلاش میکرد تا از مخالفان هیتلر به طور مخفیانه یا غیرقانونی حمایت کند، ممکن بود حمله اجتنابناپذیر به انگلیس را به طور جدی تضعیف کند، که در واقع، برعکس سیاست چرچیل بود.
چرچیل با بلندپایهترین نمایندگان نخبگان اپوزیسیون هیتلر، از جمله اوالت فون کلایست-شمنزین، اشراف یونکر پومرانیایی که پسرعمو و همکار ژنرال اروین فون کلایست بود، ملاقات کرده بود، در اوایل تابستان ۱۹۳۸، چرچیل فون کلایست را به ملک خود در Chartwell در جنوب لندن دعوت کرده بود تا درباره وضعیت آلمان گفتوگو کنند.
یک سال بعد، در آگست ۱۹۳۹، در آستانه حمله هیتلر به لهستان، چرچیل جلسهای در لندن ترتیب داد که توسط رئیس ضدجاسوسی نظامی آلمان، دریاسالار ویلهلم کاناریس، با دوست نزدیک فون کلایست در اپوزیسیون هیتلر ترتیب داده شده بود، چرچیل به خوبی از این موضوع آگاه بود که مخالفت نهادی با هیتلر چقدر ارشد و تأثیرگذار است.
[1] توافق مونیخ (Munich Agreement): توافقی که در سپتامبر ۱۹۳۸ میان آلمان، بریتانیا، فرانسه و ایتالیا منعقد شد و بر اساس آن، واگذاری سودتن لند از چکسلواکی به آلمان نازی پذیرفته شد، این توافق یکی از مهمترین نمونههای سیاست مماشات (Appeasement) در برابر هیتلر بود، سیاستی که هدف اعلامی آن جلوگیری از جنگ از طریق پذیرش بخشی از مطالبات آلمان بود، اما در عمل به هیتلر امکان داد بدون مواجهه نظامی فوری، موقعیت راهبردی خود را در اروپای مرکزی تقویت کند و چند ماه بعد، در مارس ۱۹۳۹، آلمان باقیمانده سرزمینهای چک را نیز تحت کنترل خود درآورد..
[2] سودِتِنلَند (Sudetenland) : منطقهای عمدتاً آلمانیزبان در نواحی مرزی چکسلواکی سابق بود که از نظر صنعتی و دفاعی اهمیت زیادی داشت، در سال ۱۹۳۸ و در پی «توافق مونیخ»، بریتانیا، فرانسه، آلمان و ایتالیا با واگذاری آن به آلمان نازی موافقت کردند، این واقعه یکی از مهمترین نمونههای سیاست مماشات با هیتلر پیش از آغاز جنگ جهانی دوم محسوب میشود.
[3] پیمان مولوتف–ریبنتروپ (Molotov–Ribbentrop Pact) یا پیمان هیتلر–استالین: پیمان عدم تجاوزی بود که در ۲۳ آگست ۱۹۳۹ میان آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی امضا شد، این توافق در ظاهر متعهد میشد دو کشور علیه یکدیگر وارد جنگ نشوند، اما یک پروتکل محرمانه نیز داشت که بخشهایی از اروپای شرقی، از جمله لهستان و کشورهای بالتیک، را به حوزههای نفوذ آلمان و شوروی تقسیم میکرد، این پیمان یکی از عوامل مهمی بود که راه را برای حمله آلمان به لهستان در سپتامبر ۱۹۳۹ و آغاز جنگ جهانی دوم در اروپا هموار کرد.


