Podcast Episode 3 – the Book TradePlus360 – Institutional Energy Cycle and Central Bank Intervention Timing
چرخه انرژی نهادی و زمانبندی مداخله بانک مرکزی – (Institutional Energy Cycle & Central Bank Intervention)
فایل صوتی :
فایل یوتویوب
فایل متن :
در اقتصاد کلاسیک، زمانی که ارزش یک ارز نسبت به ارزهای دیگر بیش از حد افزایش یا کاهش پیدا میکند، معمولاً علت این تغییر در عواملی مانند تورم، نرخ بهره، رشد اقتصادی، تراز تجاری، جریان سرمایه، انتظارات تورمی یا ریسکهای سیاسی جستوجو میشود، به همین دلیل بانکهای مرکزی نیز برای بازگرداندن تعادل، از ابزارهایی مانند تغییر نرخ بهره، فروش یا خرید ارز، مدیریت نقدینگی، عملیات بازار باز و سایر سیاستهای پولی استفاده میکنند، اما در فلسفه TradePlus360، این ابزارها تنها بخش قابل مشاهده ماجرا هستند، زیرا سؤال اصلی این نیست که بانک مرکزی از چه ابزاری استفاده میکند، بلکه این است که در چه مرحلهای از چرخه انرژی نهادی از آن ابزار استفاده میکند؟
در فلسفه TradePlus360 ، بازار تنها بر اساس عرضه و تقاضای لحظهای حرکت نمیکند، بلکه تحت تأثیر چرخهای از انرژی نهادی قرار دارد که آن را Institutional Energy Cycle مینامیم، این چرخه نشان میدهد که جریان سرمایه نهادی فقط باعث جابهجایی پول نمیشود، بلکه رفتار بانکها، صندوقهای سرمایهگذاری، شرکتهای بینالمللی، صادرکنندگان، واردکنندگان، معامله گران و حتی مردم عادی را نیز تغییر میدهد، بنابراین قیمت ارز تنها نتیجه نهایی این فرآیند است و نه آغاز آن.
فرض کنیم ارزش دلار در یک کشور به سرعت افزایش یافته است، از دیدگاه اقتصاد کلاسیک، این افزایش ممکن است ناشی از کاهش عرضه ارز، افزایش تقاضا، تورم داخلی یا خروج سرمایه باشد، اما از دیدگاه TradePlus360، این تنها لایه اول تحلیل است، لایه دوم آن است که بررسی کنیم Institutional Energy اکنون در چه مرحلهای قرار دارد، آیا انرژی نهادی هنوز در حال توسعه است، آیا به مرحله اشباع رسیده است، آیا وارد فاز توزیع شده یا هنوز ظرفیت جذب سرمایه جدید را دارد، زیرا پاسخ این سؤال تعیین میکند که مداخله بانک مرکزی مؤثر خواهد بود یا تنها حرکت بازار را برای مدتی کوتاه به تعویق خواهد انداخت.
فرض کنیم بانک مرکزی در زمانی وارد بازار شود که Institutional Energy هنوز در فاز توسعه قرار دارد، یعنی بانکها همچنان خریدار ارز هستند، سرمایه از کشور خارج میشود، صادرکنندگان عرضه ارز را به تعویق انداختهاند، وارد کنندگان با شتاب در حال خرید ارز هستند و انتظارات عمومی همچنان از افزایش بیشتر نرخ ارز حمایت میکند، در چنین شرایطی حتی اگر بانک مرکزی میلیاردها دلار از ذخایر ارزی خود را وارد بازار کند، بخش بزرگی از این ارزها توسط همان جریان نهادی جذب و خنثی خواهد شد، زیرا انرژی رفتاری بازار هنوز تغییر نکرده است، در این وضعیت بانک مرکزی در حقیقت با نتیجه مبارزه میکند، نه با علت، بنابراین ممکن است برای مدت کوتاهی قیمت کاهش پیدا کند، اما تا زمانی که Institutional Energy در همان جهت باقی بماند، بازار دوباره به مسیر قبلی بازخواهد گشت.
اما اکنون فرض کنیم همان بانک مرکزی تا زمانی صبر کند که نشانههای فرسایش در Institutional Energy ظاهر شوند، یعنی سرعت افزایش قیمت کاهش یافته باشد، بازده هر واحد سرمایه کمتر شده باشد، بانکها با احتیاط بیشتری عمل کنند، صندوقهای سرمایه گذاری بخشی از موقعیتهای خود را کاهش دهند، صادرکنندگان به تدریج عرضه ارز را آغاز کنند و کیفیت رشد قیمت نسبت به گذشته ضعیفتر شده باشد، در این مرحله، اگر بانک مرکزی همان مقدار ارز را وارد بازار کند، اثر آن کاملاً متفاوت خواهد بود، زیرا این بار جریان سرمایه نهادی دیگر توان گذشته را ندارد و مداخله بانک مرکزی به عنوان یک محرک، فرآیند تغییر رفتار بازار را آغاز میکند، در این حالت Institutional Capital Flow باعث تغییر Institutional Energy میشود و این تغییر انرژی، رفتار کل شبکه اقتصادی را تحت تأثیر قرار میدهد.
یکی از پرسشهای مهم در سیاستهای ارزی آن است که بانک مرکزی تا چه میزان افزایش یا کاهش ارزش یک ارز را طبیعی تلقی میکند و از چه نقطهای تصمیم به مداخله میگیرد؟ بسیاری تصور میکنند بانکهای مرکزی برای این موضوع درصدهای ثابتی مانند ۱۰، ۲۰ یا ۳۰ درصد در نظر میگیرند، اما در واقع چنین قانون جهانی و عدد ثابتی وجود ندارد، زیرا هدف اصلی بانک مرکزی دفاع از یک نرخ مشخص ارز نیست، بلکه حفظ ثبات مالی، حفظ کارایی بازار و جلوگیری از برهم خوردن نظم اقتصادی است، بنابراین معیار اصلی تصمیم گیری، صرفاً مقدار تغییر قیمت نیست، بلکه کیفیت و آثار آن تغییر بر کل ساختار اقتصادی کشور است.
ممکن است ارزش یک ارز طی چند ماه ۳۰ یا حتی ۴۰ درصد افزایش پیدا کند، اما اگر این افزایش نتیجه تغییرات واقعی اقتصاد، افزایش بهره وری، رشد صادرات، ورود سرمایه خارجی، تغییر نرخ بهره یا سایر عوامل بنیادی باشد، بانک مرکزی ممکن است هیچ مداخلهای انجام ندهد، زیرا بازار در حال کشف یک قیمت تعادلی جدید است و حرکت قیمت با واقعیتهای اقتصادی هم راستا است، در چنین شرایطی، مداخله زودهنگام حتی میتواند فرآیند طبیعی کشف قیمت را مختل کند.
در مقابل، ممکن است ارزش همان ارز تنها ۵ یا ۱۰ درصد تغییر کند، اما همین تغییر باعث ایجاد اختلال در واردات، صادرات، نظام بانکی، تأمین کالاهای اساسی، افزایش شدید انتظارات تورمی، هجوم مردم برای خرید ارز، کاهش نقدشوندگی بازار یا گسترش رفتارهای هیجانی شود، در این حالت، حتی با وجود تغییر قیمتی نسبتاً کوچک، بانک مرکزی ممکن است مداخله را ضروری بداند، زیرا مشکل اصلی دیگر خود قیمت نیست، بلکه از بین رفتن تعادل رفتاری و عملکرد طبیعی بازار است.
از دیدگاه TradePlus360 ، تصمیم به مداخله نباید فقط بر اساس میزان افزایش یا کاهش قیمت گرفته شود، بلکه باید مرحله Institutional Energy نیز بررسی گردد، زیرا ممکن است از دید بازار فیزیکی، ارزش دلار بسیار بالا به نظر برسد، اما از دیدگاه چرخه انرژی نهادی، بازار هنوز در فاز توسعه انرژی قرار داشته باشد و سرمایه نهادی همچنان در حال ورود باشد، در چنین شرایطی، حتی مداخله سنگین بانک مرکزی نیز ممکن است فقط باعث ایجاد یک اصلاح موقت شود و پس از پایان مداخله، روند دوباره ادامه پیدا کند، زیرا علت اصلی حرکت، یعنی جریان انرژی نهادی، هنوز تغییر نکرده است.
برعکس، ممکن است قیمت هنوز از نظر اقتصادی به سطوح بسیار بالایی نرسیده باشد، اما Institutional Energy وارد مرحله فرسایش شده باشد، یعنی بازده سرمایه کاهش یافته باشد، کیفیت مومنتوم افت کرده باشد، جذب نقدینگی دشوارتر شده باشد، جریان سرمایه نهادی ضعیف شده باشد و بازار دیگر توان توسعه حرکت را نداشته باشد، در چنین شرایطی، حتی یک مداخله محدود بانک مرکزی نیز میتواند جهت رفتار بازار را تغییر دهد، زیرا سرمایه نهادی و انرژی رفتاری در آستانه تغییر مسیر قرار گرفتهاند.
به همین دلیل، در فلسفه TradePlus360، سؤال اصلی این نیست که : قیمت چند درصد افزایش یا کاهش یافته است ؟ بلکه این است که : بازار اکنون در کدام مرحله از چرخه Institutional Capital Flow و Institutional Energy قرار دارد؟ زیرا ممکن است بازار از نظر قیمتی هنوز گران تر یا ارزان تر شود، اما از نظر رفتاری آماده تغییر جهت نباشد، یا برعکس، قیمت هنوز فاصله زیادی با ارزش بنیادی داشته باشد، اما انرژی نهادی به پایان چرخه خود رسیده باشد، در این نگاه، موفقیت مداخله بانک مرکزی بیش از آنکه به حجم سرمایه وابسته باشد، به تشخیص صحیح زمان مداخله در چرخه انرژی نهادی وابسته است، زیرا تنها زمانی که جریان سرمایه و انرژی رفتاری در نقطه مناسبی قرار داشته باشند، مداخله میتواند تعادل را با کمترین هزینه و بیشترین پایداری به بازار بازگرداند.
یکی از اصول بنیادین بازار آن است که قیمت تعادلی، محل توافق موقت میان خریداران و فروشندگان است، نه لزوماً محل ارزش واقعی دارایی، هنگامی که قیمت یک ارز برای مدتی در یک محدوده نسبتاً پایدار قرار میگیرد، به این معنا نیست که بازار ارزش ذاتی آن ارز را کشف کرده است، بلکه تنها نشان میدهد که در آن لحظه، جریان عرضه و تقاضا به یک تعادل موقت رسیدهاند و حجم سفارشات خرید و فروش توانستهاند یکدیگر را خنثی کنند، این تعادل ممکن است چند دقیقه، چند روز یا حتی چند ماه دوام داشته باشد، اما تا زمانی معتبر است که نیروهای بنیادی و رفتاری بازار تغییر نکنند.
در فلسفه TradePlus360، این تعادل فقط نتیجه برابری عرضه و تقاضا نیست، بلکه نتیجه تعادل میان Institutional Capital Flow و Institutional Energy نیز هست، زیرا ممکن است عرضه و تقاضا از نظر حجمی متعادل باشند، اما انرژی رفتاری بازار هنوز به نفع یک جهت باقی مانده باشد، در چنین شرایطی، بازار ظاهراً آرام است، اما در واقع در حال ذخیرهسازی انرژی برای حرکت بعدی است، به همین دلیل همیشه سکون قیمت به معنای پایان حرکت نیست، بلکه گاهی آغاز مرحله انباشت انرژی است.
نکته مهمتر آن است که هر معامله الزاماً به معنای توافق دو طرف درباره ارزش آینده نیست، بلکه تنها به این معناست که هر دو طرف، با انگیزههای متفاوت، آن قیمت را برای انجام معامله پذیرفتهاند، یک معاملهگر ممکن است به امید افزایش قیمت، خرید کند، در حالی که طرف مقابل همان معامله، برای تثبیت سود، پوشش ریسک، تأمین نقدینگی، انجام تعهدات تجاری یا اجرای سیاست پولی اقدام به فروش کرده باشد، بنابراین قیمت بازار، حاصل برآیند انتظارهای متفاوت و گاه کاملاً متضاد است، نه حاصل یک باور مشترک درباره آینده.
از دیدگاه TradePlus360 ، زمانی میتوان گفت قیمت به تعادل واقعی نزدیک شده است که علاوه بر تعادل عرضه و تقاضا، Institutional Energy نیز به مرحله تعادل برسد، یعنی جریان سرمایه نهادی دیگر نتواند با همان قدرت قبلی قیمت را در یک جهت هدایت کند، کیفیت مومنتوم کاهش یافته باشد، انتقال مالکیت تکمیل شده باشد، جذب نقدینگی به پایان رسیده باشد و بازار دیگر برای ادامه حرکت نیازمند ورود یک جریان جدید از سرمایه باشد، تنها در چنین شرایطی است که میتوان گفت بازار نه فقط از نظر قیمت، بلکه از نظر رفتار نیز به یک تعادل واقعی نزدیک شده است.
به همین دلیل، در فلسفه TradePlus360، قیمت تعادلی و انرژی تعادلی دو مفهوم متفاوت هستند، ممکن است قیمت برای مدتی در یک سطح ثابت باقی بماند، اما انرژی بازار هنوز در حال انباشت باشد و حرکت بزرگ بعدی را آماده کند، یا برعکس، ممکن است قیمت همچنان در حال افزایش باشد، اما انرژی بازار مدتها قبل وارد فاز فرسایش شده باشد، بنابراین معاملهگر حرفهای هرگز فقط از روی ثبات قیمت نتیجه گیری نمیکند، بلکه همیشه این سؤال را مطرح میکند که آیا فقط قیمت به تعادل رسیده است، یا انرژی بازار نیز به تعادل رسیده است؟ این تفاوت، یکی از عمیقترین تمایزهای میان تحلیل کلاسیک و فلسفه TradePlus360 است.
از دیدگاه TradePlus360، بانک مرکزی هرگز مستقیماً قیمت را کنترل نمیکند، بلکه تلاش میکند معماری جریان سرمایه را تغییر دهد، هنگامی که جریان سرمایه تغییر میکند، انرژی نهادی نیز تغییر جهت میدهد، با تغییر انرژی، رفتار مؤسسات مالی، بانکها، صندوقها، شرکتهای بزرگ، واردکنندگان و صادرکنندگان نیز تغییر میکند، پس از آن انتظارات عمومی اصلاح میشود، سپس عرضه و تقاضا به تدریج به تعادل جدید میرسند و در نهایت قیمت ارز نیز این تعادل رفتاری جدید را منعکس میکند، بنابراین آنچه روی چارت دیده میشود، آخرین حلقه این زنجیره است، نه اولین حلقه آن.
منظور از تغییر معماری جریان سرمایه آن نیست که بانک مرکزی مستقیماً به مردم دستور خرید یا فروش بدهد، بلکه منظور آن است که شرایطی را تغییر میدهد که بر اساس آن، سرمایه تصمیم میگیرد به کدام سمت حرکت کند، برای مثال، اگر بانک مرکزی نرخ بهره را افزایش دهد، نگهداری پول ملی جذاب تر میشود، اگر دلار از ذخایر ارزی خود عرضه کند، دسترسی واردکنندگان و بانکها به ارز آسان تر میشود، اگر عملیات بازار باز انجام دهد، حجم نقدینگی در اقتصاد تغییر میکند، اگر صادرکنندگان را ملزم به عرضه ارز حاصل از صادرات کند، جریان ورود ارز به بازار افزایش مییابد و اگر از طریق سیاستهای اعتباری یا ارزی هزینه خروج سرمایه را افزایش دهد، بخشی از سرمایهای که در حال خروج از کشور است در داخل اقتصاد باقی میماند، در تمام این موارد، بانک مرکزی مستقیماً قیمت را تغییر نداده است، بلکه مسیر حرکت سرمایه را تغییر داده است.
هنگامی که مسیر حرکت سرمایه تغییر میکند، رفتار تمام بازیگران اقتصادی نیز به تدریج تغییر میکند، بانکهای تجاری دیگر مانند گذشته به خرید ارز تمایل ندارند، صندوقهای سرمایهگذاری استراتژی خود را اصلاح میکنند، شرکتهای واردکننده خریدهای هیجانی را کاهش میدهند، صادرکنندگان انگیزه بیشتری برای عرضه ارز پیدا میکنند، معاملهگران کوتاهمدت بخشی از موقعیتهای خود را میبندند و انتظارات عمومی نیز به آرامی تغییر میکند، در نتیجه، Institutional Capital Flow به تدریج بازآرایی میشود و همین بازآرایی باعث تغییر Institutional Energy خواهد شد، زیرا انرژی بازار چیزی جز حاصل رفتار جمعی تمام این جریانهای سرمایه نیست.
به بیان ساده، بانک مرکزی مستقیماً قیمت را جابهجا نمیکند، بلکه قوانین بازی را تغییر میدهد، وقتی قوانین بازی تغییر میکنند، مسیر حرکت سرمایه نیز تغییر میکند، وقتی مسیر حرکت سرمایه تغییر کند، انرژی رفتاری بازار نیز تغییر جهت میدهد و در نهایت قیمت، آخرین متغیری است که این تغییرات را روی چارت منعکس میکند، به همین دلیل در فلسفه TradePlus360 ، گفته میشود که بانک مرکزی ابتدا معماری جریان سرمایه را بازطراحی میکند و سپس بازار، قیمت جدید را بر اساس آن معماری تازه کشف میکند.
یکی از مهمترین نتایج این نگاه آن است که عدم تعادل اقتصادی و عدم تعادل رفتاری همیشه هم زمان رخ نمیدهند، ممکن است از دید اقتصاد، ارزش یک ارز بسیار بالا یا بسیار پایین باشد، اما از دیدگاه Institutional Energy، بازار هنوز به نقطه اشباع یا فرسایش نرسیده باشد، در چنین شرایطی، مداخله زودهنگام بانک مرکزی معمولاً فقط انرژی بازار را سرکوب میکند و حرکت را به تعویق میاندازد، نه اینکه آن را اصلاح کند، برعکس، ممکن است قیمت هنوز از نظر اقتصادی در محدوده قابل قبول باشد، اما Institutional Energy به مرحله فرسایش رسیده باشد، در این حالت، حتی یک مداخله محدود نیز میتواند آغازگر یک تغییر بزرگ در رفتار بازار باشد.
به همین دلیل، در فلسفه TradePlus360 ، موفقیت مداخله بانک مرکزی فقط به حجم ذخایر ارزی، میزان سرمایه یا قدرت مالی آن وابسته نیست، بلکه به تشخیص صحیح مرحله چرخه انرژی نهادی وابسته است، بانک مرکزی زمانی بیشترین اثر را خواهد داشت که مداخله او با مرحله تغییر جهت Institutional Energy همزمان شود، زیرا در آن لحظه، سرمایه نهادی و انرژی رفتاری بازار در یک جهت قرار میگیرند و همان مقدار سرمایه میتواند با کمترین هزینه، بیشترین تغییر را در ساختار بازار ایجاد کند، از دیدگاه TradePlus360، هنر واقعی سیاست گذار پولی آن نیست که بیشترین ارز را به بازار تزریق کند، بلکه آن است که درست در لحظهای مداخله کند که انرژی بازار آماده تغییر باشد، زیرا در آن صورت، بازار بخش عمده مسیر بازگشت به تعادل را با نیروی درونی خود طی خواهد کرد.
فرض کنیم ارزش دلار در برابر پول ملی یک کشور طی شش ماه حدود ۶۰ درصد افزایش پیدا کرده است، سپس بازار وارد یک اصلاح ۲۵ تا ۳۰ درصدی شده و پس از آن برای مدتی در یک محدوده نسبتاً ثابت نوسان میکند، بسیاری از معامله گران در این مرحله میپرسند، آیا بازار در حال آماده شدن برای رشد دوباره است یا ریزش بیشتری در پیش دارد؟ اما در فلسفه TradePlus360 این سؤال هنوز زود مطرح شده است، زیرا تا زمانی که کیفیت جریان سرمایه و انرژی نهادی مشخص نشود، قیمت فقط در حال مذاکره برای کشف تعادل جدید است، نه برای انتخاب جهت نهایی.
در چنین شرایطی، آنچه روی چارت به صورت یک محدوده رنج یا تثبیت قیمت دیده میشود، از دیدگاه TradePlus360 یک Behavioral Negotiation Zone یا ناحیه مذاکره رفتاری است، در این ناحیه، قیمت دیگر مانند گذشته حرکت نمیکند، بلکه بازیگران اصلی بازار در حال ارزیابی وضعیت جدید هستند، بانکها، صندوقهای سرمایهگذاری، شرکتهای بزرگ، واردکنندگان، صادرکنندگان، بازارسازها و حتی بانک مرکزی، همگی در حال بررسی این موضوع هستند که آیا اصلاح انجام شده برای بازگرداندن تعادل کافی بوده است یا هنوز بخشی از انرژی حرکت قبلی در بازار باقی مانده است.
اگر در این مرحله، Institutional Capital Flow دوباره به سمت خرید دلار بازگردد، یعنی سرمایه نهادی دوباره وارد همان جهت قبلی شود، همزمان کیفیت Institutional Energy نیز تقویت خواهد شد، در این حالت، محدوده نوسانی فعلی صرفاً یک توقف موقت برای تجدید انرژی خواهد بود و بازار میتواند وارد موج صعودی جدید شود، اما اگر جریان سرمایه نهادی به تدریج ضعیف شود، صادرکنندگان عرضه ارز را افزایش دهند، تقاضای سفته بازانه کاهش پیدا کند، بانکها موقعیتهای خرید خود را کم کنند و انرژی نهادی وارد مرحله فرسایش شود، همین محدوده نوسانی به نقطه آغاز یک روند نزولی بزرگتر تبدیل خواهد شد.
بنابراین از دیدگاه TradePlus360، این محدوده نه محل تصمیم قیمت، بلکه محل تصمیم سرمایه است، زیرا قیمت فقط نتیجه رفتار سرمایه است، نه علت آن، به همین دلیل معاملهگر حرفهای در این مرحله از خود نمیپرسد : آیا قیمت بالا میرود یا پایین میآید؟ بلکه سؤال عمیقتری مطرح میکند، آیا در این محدوده، Institutional Capital Flow در حال انباشت است یا در حال توزیع، و آیا Institutional Energy دوباره در حال رشد است یا وارد مرحله فرسایش شده است؟ پاسخ این دو سؤال، بسیار زودتر از حرکت بعدی قیمت، جهت واقعی بازار را مشخص خواهد کرد.
در واقع، بازار در این مرحله بر سر قیمت مذاکره نمیکند، بلکه بر سر ارزش جدید مذاکره میکند، اگر اکثریت سرمایه نهادی به این نتیجه برسند که پس از اصلاح انجام شده، ارزش دلار هنوز پایینتر از ارزش واقعی آن است، جریان سرمایه دوباره به سمت خرید حرکت خواهد کرد و روند صعودی ادامه مییابد، اما اگر سرمایه نهادی به این نتیجه برسد که افزایش قبلی بیش از اندازه بوده و قیمت از ارزش رفتاری و اقتصادی خود فاصله گرفته است، فرآیند توزیع سرمایه آغاز میشود و بازار به تدریج وارد تعادل جدید یا حتی روند نزولی خواهد شد، بنابراین آنچه در ظاهر یک حرکت خنثی دیده میشود، در حقیقت مرحلهای است که آینده بازار در ذهن بازیگران نهادی در حال شکلگیری است و قیمت تنها پس از پایان این مذاکره، نتیجه نهایی را روی چارت نمایش خواهد داد.
من امروز در میدان فردوسی، استانبول، دوبی یا هر بازار فیزیکی ارز هستم،هیچ دسترسی به اطلاعات بانک مرکزی، بلومبرگ یا رویترز ندارم، فقط بازار را میبینم،از کجا بفهمم مداخله بانک مرکزی جواب داده یا نه؟
این سؤال، جوابش باید کف بازار باشد.
فرض کنید من یک صراف، یک تاجر یا حتی یک فرد عادی هستم که ۲۰۰ هزار دلار در اختیار دارم، بانک مرکزی اعلام کرده است که برای کنترل بازار وارد عمل شده، اما من از کجا بفهمم این مداخله واقعاً موفق خواهد شد یا فقط یک اثر کوتاه مدت ایجاد کرده است، در فلسفه TradePlus360 ، پاسخ این سؤال را نباید روی تابلو قیمت جستجو کرد، بلکه باید آن را در رفتار واقعی بازار پیدا کرد، زیرا قیمت اولین دروغ بازار است، اما رفتار مردم معمولاً حقیقت را آشکار میکند.
اگر پس از مداخله بانک مرکزی وارد بازار شوم و ببینم مردم هنوز با اضطراب درباره دلار صحبت میکنند، مغازه داران قیمت کالاهای خود را هر ساعت تغییر میدهند، صرافها حاضر نیستند ارز بفروشند، فقط قیمت خرید اعلام میکنند، صادرکنندگان ارز خود را نگه داشتهاند، همه میگویند الان نفروش، دلار دوباره بالا میرود، خریداران حتی با قیمتهای بالاتر نیز حاضر به خرید هستند و هر کاهش قیمت را فرصت خرید میدانند، این نشانه آن است که رفتار بازار هنوز تغییر نکرده است، بنابراین احتمال زیادی وجود دارد که مداخله بانک مرکزی فقط یک اصلاح موقت باشد و پس از مدتی روند قبلی دوباره ادامه پیدا کند.
اما اگر چند روز پس از مداخله وارد همان بازار شوم و ببینم صرافها بدون نگرانی ارز می فروشند، مردم دیگر برای خرید عجله ندارند، کسانی که قبلاً دلار را برای حفظ ارزش دارایی خریده بودند، آرام آرام شروع به فروش میکنند، صادرکنندگان دیگر منتظر قیمتهای بالاتر نیستند و ارز خود را عرضه میکنند، واردکنندگان نیز خریدهای هیجانی را متوقف کردهاند و مهم تر از همه، موضوع دلار دیگر محور اصلی تمام گفتوگوهای بازار نیست، این نشانه آن است که بانک مرکزی فقط قیمت را پایین نیاورده، بلکه ذهن بازار را نیز تغییر داده است، این همان لحظهای است که Institutional Energy در حال تغییر جهت است.
یکی از مهم ترین نشانههای موفقیت یا شکست بانک مرکزی را حتی میتوان از زبان مردم کوچه و بازار فهمید، اگر بیشتر جملههایی که میشنوید این باشد که زود بخر، دیر میشود،این کاهش موقتی است، دلار دوباره رکورد میزند،هر قیمتی باشد باید دلار داشته باشی، یعنی انرژی صعودی هنوز زنده است، اما اگر جملههایی مانند شاید دیگر بالا نرود،فعلاً دست نگه دار،اگر دلار داری شاید وقت فروش باشد،بازار آرام شده است یا دیگر خرید عجلهای ندارد، بیشتر شنیده شود، یعنی انرژی رفتاری بازار در حال تغییر است، زیرا قبل از آنکه قیمت تغییر کند، باور مردم تغییر کرده است.
خواندن نبض بازار فیزیکی
فرض کنید دلار طی شش ماه ۶۰ درصد رشد کرده است، سپس حدود ۳۰ درصد اصلاح کرده و اکنون چند هفته است که در یک محدوده تقریباً ثابت نوسان میکند، در این مرحله بازار در ظاهر آرام است، اما سؤال اصلی این نیست که قیمت امروز چه میزانی بالا یا پایین شد، بلکه این است که نبض واقعی بازار به کدام سمت میزند، زیرا در چنین شرایطی، قیمت دیگر اطلاعات زیادی نمیدهد، بلکه رفتار مردم، صرافها و تجار است که آینده بازار را آشکار میکند.
اگر وارد بازار شوید و ببینید مردم هنوز با اولین کاهش قیمت برای خرید هجوم میآورند، صرافها موجودی دلار خود را به سختی میفروشند، هر فروشندهای که دلار عرضه میکند سریع مشتری پیدا میکند، همه میگویند الان بهترین فرصت خرید است و هیچکس حاضر نیست برای مدت طولانی بدون دلار بماند، این یعنی بازار هنوز از دلار نترسیده، بلکه فقط قیمت را ارزانتر میبیند، در چنین بازاری، اصلاح معمولاً پایان روند نیست، بلکه استراحت روند است.
اما اگر وارد همان بازار شوید و ببینید هر بار قیمت کمی بالا میرود، مردم سریع برای فروش مراجعه میکنند، صرافها دیگر برای خرید دلار رقابت نمیکنند، معاملهها با عجله انجام نمیشود، بسیاری از افراد میگویند فعلاً نقد باشیم بهتر است، فروشندگان زیاد شدهاند اما خریداران عجلهای ندارند و حتی بعضی خریداران منتظر قیمت پایینتر هستند، این رفتار نشان میدهد ذهن بازار تغییر کرده است، حتی اگر قیمت هنوز خیلی پایین نیامده باشد.
یکی از مهمترین نشانههای کف بازار، رفتار صرافها است، صراف حرفهای معمولاً قبل از مردم جهت بازار را حس میکند، اگر ببینید صرافها دیگر اصراری به خرید دلار ندارند، اختلاف قیمت خرید و فروش را کم کردهاند، با آرامش معامله میکنند و از نگهداری موجودی زیاد نمیترسند، معمولاً بازار در حال ورود به تعادل است، اما اگر صرافها دائماً موجودی جمع میکنند، حاضر نیستند دلار بفروشند یا قیمت فروش را مرتب بالا میبرند، یعنی هنوز عطش بازار خاموش نشده است.
رفتار تجار نیز بسیار مهم است، اگر تاجری که همیشه ارز خود را نگه میداشت، حالا آرامآرام شروع به فروش کند، یا واردکنندهای که قبلاً با عجله دلار میخرید، حالا خرید خود را عقب بیندازد، این یعنی نگاه فعالان واقعی اقتصاد در حال تغییر است، این تغییر معمولاً زودتر از تغییر بزرگ قیمت اتفاق میافتد.
از دیدگاه TradePlus360، مهمترین سؤال در کف بازار این نیست که قیمت امروز چند درصد بالا یا پایین رفت، بلکه این است که اگر امروز به مردم دلار بدهی، بیشتر دوست دارند آن را نگه دارند یا سریع بفروشند؟ پاسخ این سؤال، گاهی ارزشمندتر از دهها چارت و صدها خبر اقتصادی است، زیرا بازار قبل از آنکه روی تابلو تغییر کند، در ذهن مردم تغییر میکند.
در فلسفه TradePlus360، بزرگ ترین اشتباه آن است که موفقیت بانک مرکزی را فقط با چند درصد کاهش قیمت دلار اندازه گیری کنیم، زیرا قیمت ممکن است امروز پایین بیاید و هفته آینده دوباره رکورد جدیدی ثبت کند، اما اگر رفتار بازار تغییر کرده باشد، اگر ترس جای خود را به آرامش داده باشد، اگر طمع جای خود را به احتیاط داده باشد و اگر مردم دیگر حاضر نباشند با هر قیمتی دلار بخرند، آنگاه میتوان گفت بانک مرکزی در حال پیروز شدن است، زیرا در نهایت بانک مرکزی زمانی بازار را کنترل میکند که اشتیاق خرید را کنترل کند، نه فقط قیمت را، و این تغییر را پیش از هر چارت و هر اندیکاتوری میتوان در رفتار مردم، صرافها، تجار و گفتوگوهای روزمره بازار مشاهده کرد.
بنابراین در این کتاب، هر جا از Smart Money صحبت میشود، منظور یک گروه اسرارآمیز یا یک بازیگر نامرئی نیست، بلکه منظور مجموعهای از جریانهای نهادی و سرمایههای اثرگذار است که با مدیریت نقدینگی، انتقال مالکیت، جذب سفارشات، توزیع موقعیتها و تغییر کیفیت انرژی، رفتار بازار را شکل میدهند، در واقع Smart Money نام ساده شده یک مفهوم عمیق تر است، مفهومی که در TradePlus360 میتوان آن را چنین تعریف کرد، سرمایهای که نه فقط معامله میکند، بلکه شرایط معامله پذیر شدن آینده بازار را میسازد.


