Podcast 3 – My Oil – My Identity: Power, Politics, and Control
پادکست شماره ۳ – ادامه کتاب ، نفت من ،هویت من
اگر فکر میکنی تغییر رژیم فقط با تانک و موشک انجام میشود، این روایت را از دست نده.
در این بخش از «نفت من، هویت من» از سلاحی حرف می زنیم که بیصدا شلیک میکند، اما کشورها را تسلیم میکند: سازمانهای بهاصطلاح «حقوق بشر».
از انقلابهای رنگی در اروپای شرقی تا بهار عربی در خاورمیانه، از یوگسلاوی تا اوکراین، همهچیز با یک واژه شروع شد: دموکراسی.
اما پشت این واژه، شبکهای از پول، بانک، نفت و اتاقهای فکر واشنگتن ایستاده بود.
در ادامه، به سراغ کودتای بی سروصداتر میرویم: جایی که بانکها دولت را تصاحب کردند، فدرال رزرو به خدمت والاستریت درآمد، و «انقلاب مالی» آلِن گریناسپن اقتصاد را از مردم جدا کرد.
اگر میخواهی بفهمی: چرا «حقوق بشر» به ابزار قدرت تبدیل شد چرا بازار آزاد، آزاد نبود و چرا بحرانها همیشه به نفع همانها تمام میشود این قسمت را حتماً سیو کن و با دقت گوش بده.
📌 این فقط تاریخ نیست، این دستورالعمل قدرت در دنیای امروز است.
متن پادکست
«اگر تصور میکنی تغییر رژیم همیشه با ارتش انجام میشود، در این بخش کتاب نفت من هویت من ،
از سلاحی حرف میزنیم که بدون شلیک، کشورها را تسلیم کرد.»
مسلح شدن به اسلحه سازمان حقوق بشر
بهجای رویارویی نظامی آشکار، دهه 1990، به جز جنگ وحشیانه واشنگتن در یوگسلاوی، شاهد استقرار گسترده یک سلاح جدید و بهشدت مؤثر برای تغییر رژیمها به دموکراسی جعلی تحت هدایت ایالات متحده در سراسر جهان بودیم.
سازمانهای غیردولتی بهاصطلاح «حقوق بشر»، مانند دیدهبان حقوق بشر که توسط جورج سورُس، سرمایهگذار میلیاردر، خانه آزادی، مؤسسه بینالمللی جمهوری خواه (IRI)، عفو بینالملل ایالات متحده آمریکا و مؤسسه ملی دموکراسی، که ظاهراً خصوصی بود اما توسط دولت ایالات متحده تأمین مالی میشد. اینها به سلاح اصلی واشنگتن برای تغییر رژیم تبدیل شدند تا کشورهای تازه مستقل اروپای شرقی، که پیشتر تحت نفوذ کمونیسم بودند، و روسیه را متحول کنند، بعدها، انقلابهای رنگی «دموکراسی جعلی» واشنگتن به چین، آسیای مرکزی و از همه مهمتر، به کشورهای نفتخیز خاورمیانه و بهاصطلاح بهار عربی کشیده شد.
هدف این بود که کشورهای هدف از طریق یک سری انقلابهای رنگی، تغییر رژیم داده و به ساتراپیهای اقتصادی ایالات متحده یا دولتهای وابسته تبدیل شوند ،مدتی طول کشید تا کشورهای نا آگاه متوجه شدند که به نام صادرات “دموکراسی” آمریکا، چه بر سر آنها و اقتصادشان آمده است. (شاید هنوز هم متوجه نشدهاند).
اولین موفقیت تغییر رژیم از طریق انقلاب رنگی دموکراسی جعلی، اسلوبودان میلوشِویچ، رئیسجمهور وقت یوگسلاوی سابق – شامل صربستان، وُیوُدینا، کوزوو و مونتهنگرو بود.
تحقیقات با شرحی از تولد یک سازمان غیردولتی (وحشتناک) در واشنگتن آغاز شد که با هیاهوی کمی توسط بیل کیسی، رئیس سیا و رئیسجمهور ریگان و دیگران در اوایل دهه 1980 مواجه شد.
آن سازمان NED نام داشت،NED نقش اصلی را در هر بیثباتی رژیمهایی که سیاستهایی را دنبال میکنند که با نظم جهانیسازی جدید واشنگتن پس از جنگ سرد مطابقت ندارد، ایفا کرده است.
«انقلاب در امور مالی» آلِن گرین اِسپَن در مسیر اشتباه
در این فصل، تاریخ آمریکا را از تقریباً جنگ داخلی 1860 تا به امروز بررسی میکنیم و نشان میدهیم که چگونه بانکهای قدرتمند بینالمللی و متحدان آنها در کنگره، بهتدریج سیستم مالی ایالات متحده را از یک اقتصاد ملی جدا کردند و آن را به سیستمی تبدیل کردند که به جای پاسخگویی به شهروندان، به صاحبان سرمایه و منافع شخصی آنها پاسخگو باشد.
هر کسی که بخواهد مشکلات امروز دنیا را بهطور واقعی درک کند، باید تاریخ پولی آمریکا را مرور کند و کودتای سیاسی بانکداران را با دقت مطالعه کند.
در ادامه این فصل، به بررسی اقدامات سیستم فدرال رزرو و به ویژه رئیس طولانی مدت آن، آلِن گرین اِسپَن، میپردازم تا نشان دهم که چگونه فدرال رزرو، دقیقاً در زمانی که بازار با سقوط مواجه میشود، به نفع خود از آن بهرهبرداری کرده و بازار را کنترل میکند، منافع وال استریت یکی از پنهانترین اهداف فدرال رزرو است و به همین دلیل، در وهله اول، توسط وال استریت در سال 1913 ایجاد شد.
در اواخر سال 2018، رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، سیاست نرخ بهره فدرال رزرو را بهدرستی بهعنوان عامل ضعف اقتصادی و مالی با افزایش عمدی و مکرر نرخ بهره مطرح کرد، این اقدام به او کمک کرد تا حمایتهای شوک واری را برای ادامه حضور خود در ریاست جمهوری به دست آورد، این فصل زمینه بهتری را برای درک چگونگی مداخله رئیسجمهور فراهم میکند.
آلِن گرین اِسپَن در سال 1999، با بیان اینکه «همانطور که به قرن بیست و یکم وارد میشویم، بقایای فلسفههای نظارت بر بانکهای قرن نوزدهم از بین میروند… وابستگی به بانکها نیازی به ایجاد مقررات بانکمانند برای شرکتهای وابسته به بانکها ندارد»، او خواستار مقرراتزدایی از بانکها شد.
دستور کار بلند مدت آلِن گرین اِسپَن
شوک درمانی پولی تحت رهبری پال وُلکِر در مدت هفت سال، بحران پرداخت را در سراسر کشورهای در حال توسعه را شدت بخشید، میلیاردها دلار بدهی نفتی که توسط بانکهای بزرگ نیویورک و لندن برای تأمین مالی واردات نفت پس از افزایش قیمت نفت در دهه ۱۹۷۰ تأمین شده بود، ناگهان غیرقابل پرداخت شد.
در ماه آگِست ۱۹۸۷، تنها یک سال تا انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۸۸، که در آن جورج اچ، بوش به دنبال جانشینی ریگان به عنوان رئیسجمهور بود، بوش توانست ریگان را متقاعد کند که رئیس جدید فدرال رزرو را معرفی کند، این رئیس جدید، مردی بود که بیشتر از دیگران به والاستریت احترام میگذاشت.
بوش به پال وُلکِر اعتماد نداشت، زیرا نگران بود که وُلکِر به دلیل ترس از تورم، رشد اقتصادی را مهار کند و این مسئله ممکن است باعث شکست او در انتخابات شود، به همین دلیل، بوش آلِن گرین اِسپَن را ترجیح داد.
آلِن گرین اِسپَن در طول ۱۸ سالی که با قدرت قابل توجهی فدرال رزرو را هدایت کرد، به ندرت حامیان والاستریتی خود را ناامید کرد، این ۱۸ سال، با مقرراتزدایی مالی، بروز حبابهای پیدرپی سفتهبازی و بیثباتی اقتصادی همراه بود.
با به دست گرفتن سکان فدرال رزرو توسط آلِن گرین اِسپَن و پس از اینکه بانکهای بزرگ نیویورک تمام آنچه را که در صندوقهای پسانداز داخلی ایالات متحده ، با ارزش بود ،غارت کردند، زمینه برای مرحله بعدی در دستور کار مقرراتزدایی مالی راکفلر فراهم شد، مرحله بعدی چیزی کمتر از یک انقلاب در ماهیت پولی نبود که به نام «انقلاب مالی جدید» آلِن گرین اِسپَن شناخته شد.
روابط عمومی به دقت در رسانههای ایالات متحده به گونهای عمل کرد که بیشتر آمریکاییها را متقاعد کرد که آلِن گرین اِسپَن اساساً فقط یک کارمند دولتی متعهد است که ممکن است اشتباهاتی مرتکب شود، اما در نهایت با مدیریت بحرانهای مالی، اقتصاد و بانکهای کشور را نجات داده است، او لقب “رهبر ارکستر” (Maestro) را دریافت کرد، ولی حقیقت چیز دیگری بود.


