Podcast 16 – My Oil, My Identity – The Fall of Morgan, the Rise of Rockefeller

پادکست ۱۶ «نفت من، هویت من» روایت لحظه‌ای است که بحران فقط اقتصاد را نلرزاند، بلکه قدرت را جابه‌جا کرد.

از فروپاشی بانک‌ها و استاندارد طلا تا تصویب گلس استیگل، این اپیزود نشان می‌دهد چگونه رکودهای بزرگ، ابزار حذف یک خاندان و صعود خاندان دیگرند.

اینجا می‌شنوی چرا مورگان تمام شد و چگونه راکفلر نظم جدید را ساخت؛ الگویی که هنوز در بحران‌های امروز تکرار می‌شود.

این پادکست را سیو کن؛ چون بدون فهم این نقطه، اقتصاد امروز را نمی‌شود فهمید.

پادکست ۱۶

کتاب نفت من هویت من

آخرین رکود بزرگ، پایان مورگان، صعود راکفلر

بحرانی که هیچ کتاب اقتصادی برایش آماده نبود…

در مارس ۲۰۲۰، با گسترش تدریجی تعطیلی‌ها در ایالات متحده و سراسر جهان به دلیل نگرانی از یک بیماری همه‌گیر جدید و مرگبار به نام کووید-۱۹، شاهد آغاز فروپاشی اقتصادی بی‌سابقه‌ای بودیم که تاریخ هیچ مشابهی برای آن نداشته است، برای اولین بار پس از پایان جنگ جهانی دوم، کلمه «افسردگی» که مدت‌ها از دایره واژگان اقتصادی حذف شده بود، دوباره بر سر زبان‌ها افتاد.

در طول رکود بزرگ، نرخ بیکاری ایالات متحده به بالاترین میزان خود، یعنی ۲۴،۹٪ در سال ۱۹۳۳، رسید، اما در اواخر مارس ۲۰۲۰، فدرال رزرو پیش‌بینی کرد که نرخ بیکاری ایالات متحده ممکن است در پی بحران کرونا به ۳۲٪ برسد – بالاتر از رکود بزرگ، همچنین پیش‌بینی شد که حدود ۴۲ میلیون آمریکایی ممکن است شغل خود را از دست بدهند، این بحران، که به‌طور غیرقابل‌پیش‌بینی ، شبیه به رکود بزرگ ۱۹۲۹تا ۱۹۳۸ بود، به‌طور مشابهی توسط فدرال رزرو و مانی تراست نیویورک و لندن، تأثیرگذاری‌های عمده‌ای بر این وقایع غم‌انگیز داشته است.

یک معامله جدید، یک رکود بزرگ: راکفلرها مسئولیت را بر عهده می گیرند

“چرا این فقط دزدی است، اینطور نیست، آقای رئیس؟”

      – سِناتور تُوماس گور، به فدرال رزرو در مورد تصمیم رئیس جمهور در سال 1933 برای لغو بازپرداخت بدهی با طلا.

انحطاط خانه مورگان

اولین تلاش برای تبدیل نیویورک به مرکز مالی جهانی تحت یک استاندارد مبادله طلا، که تحت تسلط ایالات متحده بود، در سپتامبر ۱۹۳۱ شکست خورد، زمانی که بریتانیا و تعدادی از کشورهای اروپایی به طور همزمان استاندارد طلا را کنار گذاشتند، این شکست پیش‌بینی‌پذیر بود، به ویژه با توجه به سیستم شکننده وامهای بانکی و پذیره‌نویسی اوراق قرضه که پس از کنفرانس صلح ورسای در سال ۱۹۱۹ توسط خانه J،P، Morgan & Co، ایجاد شده بود.

در سال ۱۹۳۰، رکود کشاورزی در آمریکا به شدت خود را نشان داد، که به دلیل خشکسالی بی‌سابقه و شرایط گرد و غبار ناشی از ده‌ها سال کشاورزی گسترده بدون تناوب محصول، تشدید شد، در نتیجه، ۱۳۴۵ بانک، عمدتاً بانک‌های کشاورزی کوچک روستایی، ورشکست شدند، برداشت‌های گسترده سپرده‌گذاران از بانک‌های باقی‌مانده منجر به بسته شدن پی‌درپی بانک‌ها، سهمیه‌بندی اعتبار و رکود اقتصادی عمیق‌تری شد که به ورشکستگی بانک‌های بیشتر انجامید.

تا سال ۱۹۳۱، ۲۲۹۴ بانک دیگر تعطیل شدند و ۱۴۵۳ بانک دیگر در سال ۱۹۳۲ درهای خود را بستند، بحران از بانک‌های منفرد به کل ایالت‌ها سرایت کرد و فرمانداران ایالتی، از جمله نوادا، شروع به اعلام «تعطیلات بانکی» کردند تا از برداشت وحشتناک پول نقد جلوگیری کنند که خیلی زود نیز به ایالت صنعتی میشیگان نیز سرایت کرد.

بانک‌های مرکزی خارجی و دیگر دارندگان دلار، از ترس کاهش ارزش دلار در برابر طلا، به بازخرید دلارهای خود برای طلا پرداختند، این حرکت بحران را حتی شدیدتر کرد و عزم فدرال رزرو را برای حفظ برابری طلا به هر قیمتی، بدون توجه به تأثیر داخلی آن، تقویت نمود، فدرال رزرو نرخ تنزیل خود، یعنی نرخ بهره‌ای که از بانک‌های تجاری بابت وامهای خود دریافت می‌کرد، را از پایین‌ترین سطح ۱،۵٪ در اکتبر ۱۹۳۱ به ۳،۵٪ در یک هفته بعد افزایش داد.

این افزایش عظیم، که بیش از دو برابر بهره را افزایش داد، به منظور پاسخگویی به «از دست دادن طلا و تقاضای ارز» تحت قوانین استاندارد طلای رایج انجام شد، نرخ‌های بالاتر، احتمال بهبود بانک‌های داخلی ایالات متحده را از بین برد و بحران داخلی را تشدید کرد که به فرار بیشتر سپرده‌گذاران بانکی دامن زد.

بین آگوست و نوامبر، عرضه پول ایالات متحده، از جمله ارز در گردش و سپرده‌های بانکی، ۸ درصد کاهش یافت که در تاریخ کوتاه فدرال رزرو بی‌سابقه بود، در همان زمان، سهام طلای فدرال رزرو، که از نظر تئوری باید تحت تأثیر نرخ‌های بهره بالاتر ایالات متحده، افزایش می‌یافت، در عوض ۱۱ درصد کاهش یافت.

بین سقوط بازار سهام اکتبر ۱۹۲۹ و پایان سال ۱۹۳۲، ثروت ملی آمریکا به مقیاسی که پیش از این تصور نمی‌شد، تبخیر شد، درآمد ملی یا تولید ناخالص داخلی از حدود ۸۸ میلیارد دلار به کمتر از نصف آن، یعنی ۴۲ میلیارد دلار در پایان سال ۱۹۳۲ کاهش یافت.

در میان آشفتگی سقوط بازار سهام نیویورک در سال‌های ۱۹۲۹تا ۱۹۳۳ و شکست هزاران بانک منطقه‌ای کوچِکتر در سرتاسر آمریکا، جنگ قدرت بزرگی در بالاترین رده‌های نخبگان بانکی نیویورک در جریان بود: «چه کسی قوی‌ترین است که از آن بیرون خواهد آمد؟».

برای اولین بار در تاریخ ایالات متحده، به‌ غیر از جنگ داخلی ۱۸۶۱-۱۸۶۵، بدهی عمومی دولت ایالات متحده بر بازار سرمایه آمریکا تسلط یافت، در سال ۱۹۳۰، چند هفته پس از سقوط بازار سهام نیویورک در اکتبر ۱۹۲۹، بدهی عمومی ایالات متحده کمی بیش از ۱۶ میلیارد دلار یا تنها ۲۲ درصد از درآمد ملی بود، تا پایان جنگ جهانی دوم در ژانویه ۱۹۴۶، بدهی عمومی به ۲۷۸ میلیارد دلار یا ۱۷۰ درصد درآمد ملی رسید، این نشان‌دهنده افزایش بیش از ۱۷۰۰ درصدی بدهی اسمی فدرال فقط در ۱۶ سال بود.

تجارت بانکداری ایالات متحده به طرز چشمگیری، از تأمین مالی خرید حاشیه سهام و وامهای بین‌المللی به سمت تأمین مالی بدهی عظیم دولت فدرال تغییر کرد، بانک‌ها به جای وام‌دهندگان تجاری، به معامله‌گران اوراق قرضه دولتی تبدیل شدند.

در حالی که بازار سهام قرار بود، تقریباً طی چهار دهه به اوج خود در سال ۱۹۲۹ بازگردد، پیامدهای بلندمدت سیاست‌های عصر روزولت شامل تغییر چشمگیر در قدرت بانکداری خصوصی بین‌المللی بود، به ‌ویژه بانکداری سرمایه‌گذاری که توسط خانه‌های جی پی مورگان، کوهِن لُوب و دیلُن رید ، انجام می‌شد.

توانایی این بانک‌ها برای به‌دست‌آوردن سودهای کلان، از تعهدنامه اوراق قرضه در اروپا یا آمریکای لاتین در سپتامبر ۱۹۳۱، زمانی که بریتانیا استاندارد بورس طلا را ترک کرد، به شدت کاهش یافت.

بدون استاندارد طلای معتبر که به عنوان پشتوانه روانی برای ریسک احتمالی وامهای بزرگ بین‌المللی عمل کند، بانک‌ها مجبور شدند به دقت ریسکِ اعتباری واقعی وام‌گیرندگان خود را بررسی کنند و چیزی که دیدند ترسناک بود، نتیجه این بود که اعتبار بین‌المللی تقریباً به ‌یک‌ باره خشک شد.

جی پی مورگان هرگز نتوانست سلطه قبلی خود در نیویورک و امور مالی بین‌المللی را بازیابی کند، از زمان‌هایی که مورگان، بانکداران انحصاری خزانه‌داری بریتانیا در طول جنگ جهانی اول بودند و با دوستی صمیمی در دهه ۱۹۲۰ با بنجامین استرانگ در فدرال رزرو نیویورک و مونْتاگو نورْمَن ، بانک مرکزی انگلستان تثبیت شده بود، خانه مورگان نفوذ بین‌المللی خود را از طریق روابط با قدرت شهر لندن که به شدت ضعیف شده، ایجاد کرده بود.

در تابستان ۱۹۳۱، در حالی که نورمن، بانک انگلستان، به طور دیوانه‌وار تلاش می‌کرد تا بریتانیا را در چارچوب استاندارد طلا نگه دارد، فدرال رزرو نیویورک به نورمن اعلام کرد که دولت بریتانیا باید با جی پی مورگان، بسته‌ای برای نجات و شرکت های ایالات متحده آماده کند.

دولت کارگر بریتانیا به رهبری مک‌دونالد به دلیل امتناع اکثریت اعضای کابینه از پذیرش کاهش شدید مزایای بیکاری که توسط جی پی مورگان به عنوان پیش‌شرط وام، درخواست شده بود، سرنگون شد، مورگان متعهد شده بود که سندیکایی از نیویورک و سایر بانک‌ها را سازماندهی کند تا مبلغ قابل توجه ۲۰۰ میلیون دلار برای نجات پوند و به همراه آن استاندارد طلای مورگان جمع‌آوری کند، اما این اقدام بسیار دیر انجام شد و در ۱۹ سپتامبر ۱۹۳۱، دولت مک‌دونالد اعلام کرد که بریتانیا تصمیم گرفته است استاندارد طلا را به طور کامل ترک کند، این تصمیم عملاً به استراتژی جی پی مورگان برای ادغام بریتانیای کبیر و شهر لندن به عنوان شرکا در یک امپراتوری مالی متمرکز در نیویورک، پایان داد.

از آن نقطه به بعد، دولت بریتانیا دیگر هرگز از جی پی مورگان به عنوان نمایندگان مالی انحصاری خود در ایالات متحده استفاده نکرد و این نشان‌دهنده انحطاط آشکار خاندان مورگان در درون تشکیلات آمریکایی بود.

دومین ضربه ویرانگر به برتری مورگان در امور مالی نیویورک در ژوئن ۱۹۳۳ وارد شد، زمانی که کنگره ایالات متحده قانون گلس-استگِل را تصویب کرد، این قانون، که به عنوان قانون بانکداری ۱۹۳۳ نیز شناخته می‌شود، شرکت‌های هلدینگ بانکی را از مالکیت سایر شرکت‌های مالی، از جمله بانک‌های بیمه و سرمایه‌گذاری، منع می‌کرد و همچنین شرکت بیمه سپرده فدرال را برای بیمه سپرده‌های بانکی تأسیس کرد.

تنها بانک بزرگ نیویورک که کنگره را به تصویب قانون گلس-استگِل تشویق کرد، بانک چیس راکفلر بود، وینْتروپ آلْدریچ ، رئیس چیس، پسر سناتور نلسون آلدریچ، همان سناتور آلدریچ از “طرح آلدریچ” بدنام بود که هسته اصلی قانون فدرال رزرو در سال ۱۹۱۳ شد، علی‌رغم مخالفت شدید مورگان و سایر بانک‌های نیویورک، او با کنگره برای تصویب گلس-استگل لابی کرد.

بانک چیس، برخلاف جی پی مورگان، به دلیل اعطای وامهای سنتی به حلقه شرکت‌های راکفلر، مانند استاندارد اویل، به بزرگترین بانک سپرده جهان تبدیل شد و کمتر به پذیره ‌نویسی اوراق قرضه بین‌المللی یا سفته‌بازی در خرید و فروش سهام وابسته بود.

راکفلرها به راحتی به رقبای مورگان خود در زمانی که ضعیف‌ترین بودند، حمله کردند و چیس از تحقیقات کنگره در مورد ناهنجاری‌های بانکی آسیب ندید و به‌عنوان “دوستِ” نیو دیل معرفی شد.

قانون گلس استیگل که در میان وحشت بانک ملی در روزهای اول دولت روزولت تصویب شد، ضربه‌ای ویرانگر به خانه مورگان وارد کرد که هرگز به طور کامل از آن خلاص نشد و جناح راکفلر بر روی خاکستر خانه مورگان ظهور کرد تا بر سیاست تشکیلات ایالات متحده تسلط یابد.