Gold is not done yet; this may just be a correction.

طلا هنوز تمام نشده است؛ چرا افت قیمت می‌تواند آغاز مرحله بعدی صعود باشد؟

 

بازار طلا در ماه‌های اخیر یک پیام بسیار مهم به معامله ‌گران داده است: هر افت قیمتی الزاماً به معنای پایان روند صعودی نیست.

 گاهی بازار قبل از آنکه حرکت بزرگ بعدی خود را آغاز کند، ساختار قبلی را برای مدتی متوقف می‌کند، نقدینگی جمع می‌کند و سرمایه‌ گذاران ضعیف ‌تر را از بازار خارج می‌سازد.

آنچه امروز در طلا می‌بینیم، از همین زاویه اهمیت پیدا می‌کند،  گلدمن ساکس معتقد است افت طلا از سقف‌های ژانویه، بیشتر یک وقفه در روند صعودی است تا پایان آن و محدوده ۴۰۰۰ دلار را منطقه‌ای می‌داند که می‌تواند برای افزایش تدریجی موقعیت‌های خرید مورد توجه قرار گیرد.

اما برای فهم این دیدگاه، نباید فقط به چارت XAUUSD  نگاه کرد، داستان اصلی طلا در جای دیگری نوشته می‌شود.

۱.  اشتباه بزرگ: طلا را فقط با نرخ بهره تحلیل نکنید

سال‌هاست یکی از ساده ‌ترین روابط بازار این بوده است:

نرخ بهره پایین ‌تر → دلار ضعیف ‌تر → طلا قوی‌تر

اما بازار امروز پیچیده‌تر از این رابطه ساده است، اگر طلا فقط تابع نرخ بهره واقعی آمریکا بود، بخش مهمی از رفتار سال‌های اخیر آن قابل توضیح نبود.

آنچه تغییر کرده، ترکیب خریداران طلاست، بانک‌های مرکزی دیگر صرفاً مصرف ‌کننده طلا نیستند؛ آنها به یکی از بازیگران ساختاری بازار تبدیل شده‌اند.

وقتی بانک مرکزی در مقیاس بزرگ طلا می‌خرد، هدفش لزوماً کسب سود از چند دلار افزایش قیمت نیست. موضوع، ترکیب ذخایر، ریسک ژئوپلیتیک، تحریم، امنیت دارایی و کاهش وابستگی به یک ارز یا یک سیستم مالی است.

این تفاوت بسیار مهم است، یک معامله‌ گر ممکن است با افزایش ۵۰ دلار قیمت، موقعیت خرید خود را ببندد؛ اما یک بانک مرکزی ممکن است با افزایش قیمت، همچنان خریدار باقی بماند ، بنابراین این دو رفتار را نمی‌توان در یک مدل قرار داد.

۲  .  مسئله اصلی عرضه نیست؛ «عرضه آزاد» است

تولید سالانه معادن جهان حدود ۳۵۰۰ تن است،در مقابل، خرید سالانه بانک‌های مرکزی در سال‌های اخیر به محدوده حدود ۱۰۰۰ تا ۱۱۰۰ تن رسیده است.

این اعداد به ‌تنهایی شاید چندان هیجان ‌انگیز نباشند،  اما نکته مهم اینجاست:  همه طلای تولید شده برای معامله در بازار سرمایه آزاد نیست، بخشی از آن وارد جواهرات می‌شود، بخشی در ذخایر نگهداری می‌شود و بخشی نیز توسط سرمایه‌ گذاران بلندمدت از چرخه عرضه خارج می‌شود.

بنابراین سؤال درست این نیست که: دنیا چقدر طلا تولید می‌کند؟

سؤال درست این است:

چه مقدار طلا در هر قیمت حاضر است به بازار بازگردد؟

این دو سؤال کاملاً متفاوت هستند و همین ‌جا است که ساختار بازار طلا اهمیت پیدا می‌کند.

۳.  بانک‌های مرکزی در حال تغییر معادله هستند

قبل از سال ۲۰۲۲، خرید سالانه بانک‌های مرکزی حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ تن بود، اکنون این رقم تقریباً به دو برابر آن رسیده است.این اتفاق را نباید یک نوسان کوتاه‌مدت تلقی کرد، جنگ روسیه و اوکراین یک درس بسیار مهم به بانک‌های مرکزی جهان داد:

ذخیره ارزی فقط زمانی ذخیره امن است که دسترسی به آن تضمین شده باشد.

توقیف یا مسدودشدن ذخایر روسیه باعث شد مسئله ریسک نگهداری دارایی، دوباره وارد محاسبات بانک‌های مرکزی شود.

طلا یک ویژگی دارد که بسیاری از دارایی‌های مالی ندارند:

ریسک طرف مقابل ندارد.

یک اوراق قرضه، بدهی یک دولت است، یک سپرده بانکی، تعهد یک بانک است، اما طلای فیزیکی در مالکیت بانک مرکزی، بدهی هیچ طرف مقابلی نیست.

این موضوع شاید برای معامله ‌گر کوتاه ‌مدت اهمیت چندانی نداشته باشد؛ اما برای یک بانک مرکزی، می‌تواند یک متغیر استراتژیک باشد.

۴. پس چرا طلا سقوط می‌کند؟

اینجا همان جایی است که بسیاری از تحلیل‌ها اشتباه می‌کنند.

وجود یک روند بنیادی صعودی به این معنا نیست که قیمت باید هر روز بالا برود،  بازارهای مالی خط مستقیم حرکت نمی‌کنند.

طلا می‌تواند همزمان دو واقعیت داشته باشد:

در کوتاه‌مدت تحت فشار باشد و در بلندمدت همچنان ساختار صعودی داشته باشد.

این تناقض نیست؛ بلکه ماهیت بازار است.

در کوتاه ‌مدت، دلار، بازده اوراق خزانه، انتظارات نرخ بهره، موقعیت‌های سفته ‌بازانه و داده‌های اقتصادی می‌توانند قیمت را جابه‌جا کنند.

در بلندمدت، اما ترکیب ذخایر بانک‌های مرکزی، ژئوپلیتیک و جریان سرمایه می‌تواند مسیر متفاوتی ایجاد کند.

بنابراین معامله‌گر باید دو چارت را همزمان ببیند:

چارت قیمت وچارت جریان سرمایه.

۵.  فدرال رزرو؛ متغیر کوتاه ‌مدت بازار

در کوتاه‌ مدت، هیچ‌چیز برای طلا مهم ‌تر از انتظارات بازار درباره سیاست پولی فدرال رزرو نیست.

بازار قبل از خود تصمیم فدرال رزرو، انتظارات خود را قیمت ‌گذاری می‌کند، بنابراین CPI  اهمیت زیادی دارد ، اگر تورم بالاتر از انتظار باشد، دلار و بازده اوراق می‌توانند افزایش پیدا کنند، در چنین شرایطی طلا ممکن است تحت فشار قرار گیرد.

اما اگر CPI  پایین ‌تر از انتظار باشد، احتمال کاهش نرخ بهره بیشتر می‌شود، بازده واقعی می‌تواند کاهش یابد و فشار روی طلا کمتر شود.

اما نکته مهم ‌تر این است:

واکنش اولیه بازار لزوماً واکنش نهایی بازار نیست.

گاهی یک داده اقتصادی ابتدا طلا را پایین می‌برد و چند ساعت بعد همان طلا مسیر کاملاً متفاوتی را آغاز می‌کند.

چرا؟

چون بازار فقط یک عدد را معامله نمی‌کند؛ بازار در حال بازقیمت ‌گذاری آینده است.

۶.  محدوده ۴۰۰۰ دلار؛ عدد جادویی نیست

وقتی گلدمن ساکس از ۴۰۰۰ دلار صحبت می‌کند، نباید تصور کرد که این قیمت یک «خط مقدس» روی چارت است.

۴۰۰۰ دلار یک ناحیه تصمیم است.

اگر طلا به این محدوده برسد، باید سؤال کنیم:

آیا افت قیمت ناشی از تغییر بنیادی است؟ یا صرفاً ناشی از خروج موقعیت‌های سفته ‌بازانه و افزایش قدرت دلار؟

اگر عامل دوم باشد، افت قیمت می‌تواند برای سرمایه ‌گذاران بلند مدت جذاب ‌تر شود.

اما اگر همزمان با سقوط قیمت طلا، خرید بانک‌های مرکزی متوقف شود، دلار به‌ شدت تقویت شود و نرخ‌های واقعی برای مدت طولانی بالا بمانند، داستان متفاوت خواهد بود.

بنابراین:

عدد ۴۰۰۰ دلار به‌ تنهایی سیگنال خرید نیست ، آنچه اهمیت دارد، رفتار بازار در اطراف این محدوده است.

۷ .  طلا و نقره را با یک مدل تحلیل نکنید

این یکی از اشتباهات رایج بازار است ، طلا و نقره هر دو فلز گرانبها هستند، اما ساختار تقاضای آنها یکسان نیست.

طلا به‌ شدت تحت تأثیر بانک‌های مرکزی، ذخایر و سرمایه ‌گذاری قرار دارد، نقره وابستگی بسیار بیشتری به صنعت دارد.

به همین دلیل نقره می‌تواند در دوره‌های خاص، بازدهی بسیار بیشتری نسبت به طلا داشته باشد؛ اما همین ویژگی باعث می‌شود ریسک آن نیز بالاتر باشد.

به زبان ساده:

طلا بیشتر دارایی پولی ـ ژئوپلیتیکی است ، نقره ترکیبی از دارایی پولی و کالای صنعتی است.

بنابراین نمی‌توان صرفاً با این استدلال که طلا صعودی است، پس نقره هم باید صعودی باشد، معامله کرد.

۸. مسئله آسیا را دست ‌کم نگیرید

یکی از نکات مهم در تحلیل گلدمن ساکس، ضعف نسبی تقاضای آسیاست.

این موضوع مهم است، چین و هند از بزرگ ‌ترین بازیگران فیزیکی بازار طلا هستند ، اما زمانی که اقتصادهای آسیایی با افزایش هزینه انرژی، فشار ارزی یا نااطمینانی ژئوپلیتیکی مواجه می‌شوند، اولویت سرمایه ‌گذاری آنها ممکن است تغییر کند.

برای مثال، ممکن است یک کشور به جای افزایش ذخایر طلا، مجبور شود برای دفاع از ارز خود یا تأمین انرژی منابع مالی بیشتری اختصاص دهد ، بنابراین حتی اگر بنیاد بلندمدت طلا مثبت باشد، جریان تقاضای فیزیکی می‌تواند در کوتاه‌مدت دچار نوسان شود و همین مسئله می‌تواند اصلاح‌های عمیق ‌تری ایجاد کند.

۹. سناریوهای پیش‌روی بازار چیست؟

از دید TradePlus360، بهتر است به جای پیش‌بینی یک عدد، سه سناریو داشته باشیم.

۹.۱.  سناریوی اول: ادامه اصلاح

اگر CPI  بالا باشد، دلار تقویت شود و بازده واقعی اوراق افزایش پیدا کند، طلا می‌تواند همچنان تحت فشار باقی بماند ، در این حالت، اصلاح قیمت می‌تواند عمیق‌تر شود ، اما اصلاح به‌ تنهایی به معنای تغییر روند بلندمدت نیست.

۹.۲.  سناریوی دوم: تثبیت و انباشت

اگر داده‌های اقتصادی به ‌تدریج احتمال کاهش نرخ بهره را افزایش دهند، اما بازار هنوز با عدم ‌قطعیت ژئوپلیتیکی مواجه باشد، طلا می‌تواند وارد یک دوره نوسانی و فرسایشی شود ، این همان محیطی است که سرمایه‌ گذاران بزرگ معمولاً در آن به ‌تدریج موقعیت می‌سازند.

نه با یک سفارش بزرگ ، بلکه با انباشت مرحله‌ای.

۹.۳. سناریوی سوم: آغاز موج صعودی جدید

اگر همزمان:

انتظارات کاهش نرخ بهره افزایش یابد؛ دلار تحت فشار قرار گیرد؛ بازده واقعی کاهش پیدا کند؛ ریسک‌های ژئوپلیتیکی تشدید شوند؛ خرید بانک‌های مرکزی ادامه پیدا کند و سرمایه‌گذاران دوباره به ETFهای طلا بازگردند؛ آن ‌وقت داستان کاملاً متفاوت خواهد شد.

در چنین شرایطی، اصلاح‌ های قبلی می‌توانند به سوخت حرکت بعدی تبدیل شوند.

۱۰. مهم‌ترین نکته برای معامله‌گر

اما از همه این موارد مهم‌تر، یک نکته معاملاتی وجود دارد:

تحلیل بنیادی به شما نمی‌گوید دقیقاً کجا وارد معامله شوید ، این اشتباه را نباید مرتکب شد ، اینکه من معتقدم طلا در بلندمدت صعودی است، به این معنا نیست که هر قیمت فعلی محل خرید است.

تحلیل بنیادی باید به ما بگوید:

چه چیزی را معامله کنیم و چرا ، تحلیل تکنیکال و ساختار بازار باید به ما بگوید: کجا وارد شویم، کجا اشتباه کرده‌ایم و کجا خارج شویم ، این دو باید در کنار هم قرار بگیرند.

جمع‌بندی  TradePlus360

من مسئله طلا را این‌گونه می‌بینم:

بازار طلا هنوز با یک داستان ساختاری صعودی مواجه است، اما مسیر این صعود الزاماً مستقیم نخواهد بود.

فدرال رزرو می‌تواند در کوتاه ‌مدت طلا را پایین بیاورد، دلار می‌تواند طلا را تحت فشار قرار دهد، بازده اوراق می‌تواند اصلاح ایجاد کند و ضعف تقاضای آسیا می‌تواند فشار فروش را افزایش دهد.

اما در طرف دیگر، یک نیروی بزرگ ‌تر وجود دارد: تغییر رفتار بانک‌های مرکزی در قبال طلا ، این تغییر را نباید نادیده گرفت.

جهان در حال حرکت به سمت سیستمی نیست که در آن دلار فردا ناپدید شود، اما جهان در حال حرکت به سمت سیستمی است که در آن بسیاری از کشورها نمی‌خواهند تمام ذخایر خود را در یک نوع دارایی نگهداری کنند.

و در چنین جهانی، طلا فقط یک فلز گرانبها نیست ، طلا بخشی از معماری امنیت مالی کشورهاست ، به همین دلیل، من به جای اینکه فقط بپرسم: طلا امروز صعود می‌کند یا سقوط؟

سؤال مهم‌تری می‌پرسم:

چه کسی در حال خرید طلاست، چرا می‌خرد و آیا حاضر است در قیمت‌های پایین ‌تر هم به خرید ادامه دهد؟

اگر پاسخ این سؤال همچنان بانک‌های مرکزی باشد، آن‌ وقت هر اصلاح قیمت الزاماً یک فرصت فروش نیست.

گاهی بازار قبل از حرکت بزرگ بعدی، فقط در حال تنبیه کسانی است که روند بلند مدت را با نوسان کوتاه‌ مدت اشتباه گرفته‌اند.