Podcast 38 – Book: My Oil, My IdentityLondon’s Game: The Defeat of the Berlin–Baghdad Route
پادکست ۳۸
کتاب «نفت من، هویت من»
بازی لندن: شکست مسیر برلین–بغداد
در این اپیزود، دکتر رضوانی پرده از یکی از تعیین کننده ترین بازیهای ژئوپلیتیکی قرن بیستم برمیدارد، جایی که پروژهی «برلین–بغداد» نه صرفاً یک مسیر اقتصادی، بلکه تهدیدی مستقیم برای برتری امپراتوری بریتانیا تلقی شد.
با مرور اسناد تاریخی و روایتهایی از چهرههایی مانند سرگرد لافان و نوئل باکستون، نشان داده میشود چگونه بریتانیا با فعال سازی شبکههای اطلاعاتی، مهندسی بحران در بالکان و نفوذ در ساختارهای مالی و نفتی عثمانی، این مسیر را عمداً به بنبست رساند.
در قلب این بازی، نقش شرکت نفت انگلیس و ایران برجسته میشود، ابزاری استراتژیک که نه تنها تأمین انرژی نیروی دریایی بریتانیا را تضمین کرد، بلکه به لندن امکان داد تا با نفوذ در ساختار مالکیت و امتیازات نفتی بینالنهرین، مسیر دسترسی آلمان به منابع انرژی را محدود و کنترل کند.
این شرکت، عملاً از یک بنگاه اقتصادی فراتر رفت و به بازوی ژئوپلیتیکی امپراتوری تبدیل شد.
این اپیزود، تصویری دقیق از پیوند نفت، جنگ و مهندسی قدرت ارائه میدهد، جایی که تصمیمهای پشت پرده، نه تنها سرنوشت یک پروژه، بلکه مسیر یک جنگ جهانی را تغییر دادند.
TradePlus360 :
گاهی جنگها از جایی شروع نمیشوند که گلوله شلیک میشود.
از جایی شروع میشوند که «مسیرها» به خطر میافتند.
پادکست ۳۸
کتاب نفت من هویت من
بازی لندن: شکست مسیر برلین– بغداد
فعالیت های بی وقفه انگلیس
همچنین در صربستان، ارتش و شبکههای اطلاعاتی بریتانیا قبل از شروع جنگ فعال بودند، سرگرد لافان، که درست قبل از جنگ مسئول مأموریت آموزشی نظامی بریتانیا در صربستان بود، پس از جنگ درباره نقش بریتانیا در ایجاد مانعی بزرگ در مسیر پروژه آلمان-بغداد نوشت:
من هشدار می دهم: اگر «برلین-بغداد» به دست میآمد، بخش عظیمی از سرزمینی که هر نوع ثروت اقتصادی تولید میکرد و توسط نیروی دریایی ،غیرقابل تهاجم بود، تحت حاکمیت آلمان، متحد میشد.
لافان،
” لافان در آن زمان یک مشاور ارشد نظامی بریتانیایی وابسته به ارتش صربستان بود”،
لافان افزود: «روسیه با این مانع، از دوستانِ غربی خود، بریتانیا و فرانسه، قطع خواهد شد، ارتش آلمان و عثمانی در فاصله نزدیکی از منافع مصری ما قرار خواهند گرفت و از خلیج فارس، امپراتوریِ هندِ ما در معرض تهدید قرار خواهد گرفت، بندر اسکندرون و کنترل داردانل به زودی به آلمان، قدرت دریایی عظیمی در دریای مدیترانه خواهد داد».
لافان استراتژی بریتانیا را برای خراب کردن پیوند برلین-بغداد پیشنهاد کرد: «با نگاهی به نقشه جهان، مشخص میشود که چگونه زنجیرهای از ایالتها از برلین تا بغداد کشیده شده است: امپراتوری آلمان، امپراتوری اتریش-مجارستان، بلغارستان و عثمانی، یک نوار کوچک از قلمرو به تنهایی راه را مسدود کرد و از اتصال دو انتهای زنجیره به یکدیگر جلوگیری کرد، آن نوار کوچک صربستان بود، صربستان بین آلمان و بنادر بزرگ قسطنطنیه-استانبول و سالونیکا قرار داشت، اگر صربستان در سیستم «برلین-بغداد» شکست میخورد یا فریب میخورد، امپراتوری وسیع اما کمی دفاعشدهِ ما به زودی شوک رانش آلمان به شرق را احساس میکرد».
در سال ۱۹۱۵، نوئل باکستون، نماینده پارلمان بریتانیا، پس از بازگشت از مأموریت به بلغارستان، در مقدمه کتاب خود دیدگاههای مشابهی درباره نقش استراتژیک بالکان در استراتژی بریتانیا جهت مسدود کردن آلمان و اتریش-مجارستان نوشت: «اکنون هیچکس اهمیت بالکان را به عنوان عاملی در جنگ اروپا انکار نمیکند، در هر صورت ممکن است خصومتهای عمیقی بین قدرتهای بزرگ وجود داشته باشد که منجر به یک جنگ اروپایی شود و اگر بالکان این موقعیت را پیشنهاد نمیکرد، موقعیت در جای دیگری پیدا میشد، واقعیت این است که بالکان فرصت را فراهم کرده است.»
باکستون افزود: «ارتش صربستان آزاد خواهد بود تا حمله کند و احتمالاً قیام جمعیت صرب، کروات و اسلوونی، امپراتوری اتریش را تحریک کند، هر گونه کاهش نیروی اتریشی، آلمانیها را وادار میکند که تعداد بیشتری از نیروهای خود را از سایر صحنههای جنگ خارج کنند.»
تنها قدرت بزرگی که منافعش در جلوگیری از وخامت بیشتر کنترل عثمانی بر سرزمینهایش، در آستانه جنگ بود، آلمان بود.
موفقیت پروژه بزرگ اقتصادی و سیاسی آلمان برای به دست آوردن عثمانی به عنوان یک حوزه نفوذ غیررسمی و همچنین تضمین حقوق راهآهن بغداد به بینالنهرین و در نهایت به خلیج فارس به حفظ یک رژیم سیاسی پایدار در قسطنطنیه به عنوان شریک بستگی داشت.
در اِپریل ۱۹۱۳، وزارت خارجه اعلیحضرت بریتانیا بیانیه رسمیِ قصد بریتانیا در مورد نفت بینالنهرین را به سفیر عثمانی در لندن ارايه کرد: «دولت اعلیحضرت، بر دولت عثمانی تأکید میکند تا بدون تأخیر ترتیباتی را در مورد چاههای نفت بینالنهرین انجام دهد.»
از قضا، درست در آستانه ترور آرشیدوک اتریش-مجارستان و وارث تاج و تخت هابسبورگ در سارایوو، توسط ، گِاِپ ریلو پِرینسیپ، یکی از اعضای یک انجمن مخفی دست سیاه صربستان با روابط ماسونی فرانسوی، توافقاتی بین احزاب انگلیسی و ترک در مورد حقوق نفت آلمانیها در بینالنهرین حاصل شد.
در سال ۱۹۰۹، بانک ملی عثمانی در پی سفری به درخواست پادشاه انگلستان، ادوارد، توسط بانکدار بانفوذ لندن، سر ارنست کسل، تأسیس شد.
کسل توسط رعیت مرموز و ثروتمند عثمانی، ارمنیالاصل، گلبنکیان، همراه شد، این بانک هیچ نمایندگی از ریشه عثمانی نداشت و هیئت مدیره آن شامل هوگو بارینگ از بانک لندن، اِرلِ کُرومِر ، بارونِ اَشبورْتون ، نورثبروک و ریولِستون بود.
در آن زمان لرد کرومر رئیس بانک انگلستان بود، این نهاد نخبه بریتانیایی در قسطنطنیه سپس نهادی به نام شرکت نفت ترکیه تأسیس کرد که ۴۰ درصد از سهام آن به گلبنکیان داده شد، هدف کسب امتیاز نفت در بینالنهرین از سلطان بود.
همزمان، دومین شرکت تحت کنترل بریتانیا، شرکت نفت انگلیس و ایران، فعالانه در تلاش بود تا ادعاهای نفتی ایران را به مرزهای مورد مناقشه با بینالنهرین گسترش دهد.
سومین بازیکن، تنها کسی که حق اکتشاف از سلطان عبدالحمید دوم داشت، شرکت راهآهن بغداد دویچه بانک بود، «بریتانیاییهای حیلهگر میخواستند آن را تغییر دهند».
تلاشهای چندگانه و ترکیبی بریتانیا گروه آلمانی را مجبور به سازش کرد، در سال ۱۹۱۲ و دوباره در اوایل سال ۱۹۱۴، در آستانه جنگ، با حمایت دولتهای بریتانیا و آلمان، شرکت نفت ترکیه (بریتانیا) مجدداً سازماندهی شد و سرمایه سهام دو برابر شد، نیمی از آنها به شرکت نفت انگلیس و ایران که مخفیانه تحت مالکیت دولت انگلیس بود، واگذار شد، ۲۵ درصد دیگر در اختیار گروه رویال داچ شل انگلیسی-هلندی بود و ۲۵ درصد نهایی در اختیار گروه دویچه بانک بود (تنها گروهی که حق بهرهبرداری از منابع نفتی در دو طرف خط ریلی بغداد را داشت)، در نهایت، شل و انگلو پرشین هر کدام موافقت کردند که ۲،۵ درصد از سهام خود را به گلبنکیان واگذار کنند که مجموعاً ۵ درصد میشد.
در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴، در یکی از طنزهای بزرگ تاریخ، شرکت نفت ترکیه امتیاز نفت را از دولت سلطان گرفت، «مهم نبود،»
جنگ شروع شده بود و نیروهای بریتانیا تمام میادین نفتی بینالنهرین را پس از ورسای در یک لیگ جدید تحتالحمایه به نام عراق ایمن کردند.
در ژوئن ۱۹۱۴، درست چند روز قبل از شروع جنگ، دولت بریتانیا به اصرار وینستون چرچیل، ارباب اول دریاسالاری، اکثریت سهام شرکت نفت انگلیس و ایران را خرید و با آن به طور خودکار سهم عمده APOC در دویچه را تصاحب کرد، «لندن هیچ چیز را به شانس واگذار نکرد».
چرا انگلیس برای جلوگیری از توسعه اقتصاد صنعتی آلمان در سال ۱۹۱۴ خطر یک جنگ جهانی را به جان خرید؟
کارل هِلفِریش از دویچه بانک گفت: «دلیل نهایی اعلام جنگ انگلستان در ماه آگِست ۱۹۱۴ اساساً در سنت قدیمی سیاست بریتانیا بود که از طریق آن انگلستان به مقام قدرت بزرگی رسید و از طریق آن میخواست قدرتی بزرگ باقی بماند،» او در بحبوحه مذاکرات بر سر راهآهن بغداد، در سال ۱۹۱۸ تأکید کرد: «سیاست انگلیس همیشه در برابر قویترین قدرت قارهای از نظر سیاسی و اقتصادی ساخته میشد.»
از زمانی که آلمان از لحاظ سیاسی و اقتصادی قویترین قدرت قارهای شد، انگلیس بیش از هر دولت دیگری در موقعیت اقتصادی جهانی و برتری دریایی خود از سوی آلمان احساس خطر کرد، هیچ توافقی وجود ندارد، کارل هِلفِریش با تأسف به صحت بیانیه بیسمارک در سال ۱۸۹۷ اشاره کرد: «تنها شرطی که میتواند به بهبود روابط آلمان و انگلیس منجر شود این است که توسعه اقتصادی خود را مهار کنیم و این امکانپذیر نیست.»


