Podcast 14 – My Oil, My Identity: Blood and Steel of Capital

خون، پول، فولاد

در پادکست ۱۴ از مجموعه «نفت من، هویت من» به ریشه‌های واقعی قدرت در ایالات متحده می‌رویم؛ جایی که الیگارشی آمریکا نه با رأی مردم، بلکه با راه‌آهن، فولاد، رشوه و تصاحب ساخته شد.
از دل رونق پس از جنگ داخلی، غول‌هایی زاده شدند که ثروت خود را نه از رقابت آزاد، بلکه از فساد سازمان‌یافته ، ورشکستگی‌های اجباری و مصادره دارایی‌های عمومی به دست آوردند. راه‌آهن که با مالیات مردم ساخته شد، به ابزار سلطه تبدیل شد و در نهایت به دست مورگان افتاد تا شریان‌های حیاتی اقتصاد آمریکا را در کنترل بگیرد.
در کنار او، راکفلر و شبکه‌ای متشکل از حدود شصت خانواده فوق‌ثروتمند، اشرافیتی نوین ساختند؛ الیگارشی‌ای که خود را پشت اسطوره «دموکراسی»، «فردگرایی» و «شرکت آزاد» پنهان کرد.
این اپیزود نشان می‌دهد چگونه خون، پول و فولاد به شجره‌نامه قدرت تبدیل شد و چگونه نام‌هایی که امروز روی دانشگاه‌ها و موزه‌ها می‌درخشند، دیروز با رشوه، تقلب و حذف رقبا امپراتوری ساختند.
این پادکست را سیو کن؛ چون بدون فهم این شصت خانواده، تاریخ اقتصاد آمریکا فقط یک افسانه شیک است.

پادکست ۱۴

کتاب نفت من هویت من

خون، پول و فولاد، شجره‌نامه قدرت در ایالات متحده

الیگارشی آمریکا – شصت خانواده

در سال‌های رونق اقتصادی پس از جنگ داخلی ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵و تصویب قانون احیای گونه‌ها در سال ۱۸۷۵، غول‌های تجاری آمریکا ظهور کردند و ثروت‌های هنگفتی را عمدتاً از طریق کلاهبرداری، رشوه دادن به مقامات دولتی و کنگره، فساد، ورشکستگی‌های اجباری و سایر اقدامات ناپسند تثبیت کردند.

راه‌آهن به عنوان قلب رشد اقتصادی آمریکا، به توسعه سریع صنعت فولاد و همچنین صنعت تلگراف که به مقادیر عظیم مس برای سیمها نیاز داشت، کمک کرد، این صنعت، پیوندهای ریلی را از شرق به غرب گسترش داد.

بیشتر خطوط راه‌آهن بزرگ، نه با پول مورگان، بلکه با مالیات‌های عمومی و تصرف زمین‌های عمومی، ساخته شد، جی پی مورگان سپس این خطوط را تصرف کرده و کنترل حیاتی بر کل اقتصاد ایالات متحده را به دست آورد.

تا سال ۱۹۰۱، گروه مورگان کنترل خطوط راه‌آهن جنوبی، راه‌آهن موبایل و اوهایو، کووین اَند کِرِسِنت، جورجیای مرکزی، جورجیای جنوبی و فلوریدا، مِیکِن و بِرمینگَم ، فیلادِلفیا اَند رِدینگ ، ایری، مرکز نیوجرسی و خط ساحلی اقیانوس اطلس را در دست داشت، این خطوط مجموعاً بیش از ۵۵۰۰۰ مایل مسیر آهن فولادی را تحت کنترل داشتند که شامل حق عبور راه‌آهن، دسترسی به زمین‌های زغال‌سنگ، پایانه‌ها، خطوط رقابتی و اتصالات کشتی ‌بخار بود.

طبقه نوظهور الیگارشی آمریکایی، خود را با لفاظی‌های «دموکراسی» آمریکایی آغشته کرد و اسطوره‌های «فردگرایی خشن» و «شرکت آزاد» را با دقت پرورش داد تا دستاوردهای عظیم خود را توجیه و ریشه‌های فریبکارانه خود را پنهان کنند.

در پایان دهه ۱۸۹۰، مورگان و راکفلر به غول‌های قدرتمند اقتصادی تبدیل شدند که صنعت و سیاست‌های دولت آمریکا را کنترل می‌کردند، در واقع، آنها یک اشراف آمریکایی از خون و پول ایجاد کردند که به نخبگان و انحصاری مشابه با بریتانیا، آلمان یا فرانسه تبدیل شدند.

علیرغم ممنوعیت قانون اساسی اشرافیت در آمریکا، این یک الیگارشی، یک پلوتوکراسی به تمام معنا بود که توسط ثروتمندترین‌ها برای منافع شخصی خود حکومت می‌کردند.

حدود شصت خانواده – از جمله راکْفِلِر، مورگان، داج، مِلُون، پِرْت، هارْکِنِس، وِیتْنی، دوک، هَریْمَن، کارْنِگی، وِندِرْبیلْت، دوپان، گوگِنْهایم، آستور، لِیْمَن، وارْبورْگ، تافْت، هانْتینگْتُن، باروخ و روزِنْوالْد – شبکه نزدیکی را تشکیل دادند.

این ثروتمندان راه خود را برای کنترل سرنوشت ایالات متحده با دستکاری، رشوه و قلدری پیش بردند، در آستانه قرن بیستم، حدود شصت خانواده فوق‌العاده ثروتمند، از طریق ازدواج‌های سلسله‌ای و سهامداری در شرکت‌های بزرگ، کنترل صنعت و موسسات بانکی آمریکا را به دست آوردند.

یکی از ثروتمندترین اُلیگارش‌های جدید آمریکایی، کُورْنِلیوس وِندِرْبیلْت، بود که ثروت خود را از طریق رشوه دادن به قانونگذاران ایالتی برای نادیده گرفتن قوانین منع نرخ ترجیحی حمل و نقل به مشتریان ترجیحی، ایجاد کرد، وِندربیلْت تمام خطوط ریلی که به شهر نیویورک متصل می‌شدند را تحت کنترل داشت و برای ارتقا و بهره‌برداری از حاشیه سود بیشترِ شرکت‌های بزرگ و حذف شرکت‌های کوچکتر از روش‌های مختلفی استفاده کرد، یکی از روش‌های او، وضع مالیات ۵۰ درصدی بر کشاورزان کوچک برای حمل شیر در راه‌آهن وِندربیلْت بود،هرچند کشاورزان مشتریان ترجیحی او نبودند، هدف او در اصل گروه‌های بزرگ تجارت کشاورزیِ در حال ظهور بودند و وِندربیلْت بعدها به حلقه جی پی مورگان پیوست.

ثروت دیگری که در آن روزها، بر پایه تقلب و رشوه بنا شد، ثروت خانواده فلیپس و دوج و شرکت فلیپس دوج آنها بود، این شرکت، واردکننده فلزاتی مانند قلع، مس و سرب بود که برای رونق ساخت و ساز در آمریکا در دهه ۱۸۸۰ و پس از آن مورد نیاز بود، این شرکت که در سال ۱۸۳۴ توسط آنسون گرین فلیپس و ویلیام ای دوج تأسیس شد، تمام تلاش خود را کرد تا تصویری از تاجران مسیحی خداترس ارائه دهد که فعالیت‌های خود را به انجمن مسیحی مردان جوان و دیگر امور بشردوستانه وصل کردند.

در حقیقت، همانطور که در یک محاکمه دولتی ایالات متحده در سال ۱۸۷۳ مشخص شد، ثروت فلیپس دوج بر پایه کلاهبرداری و فعالیت‌های غیرقانونی و رشوه ساخته شده بود، یک دادگاه منطقه‌ای ایالات متحده در نیویورک، این شرکت را به پرداخت یک میلیون دلار جریمه محکوم کرد – مبلغی هنگفت در آن زمان – به دلیل کلاهبرداری از گمرکات ایالات متحده به دلیل کاهش ارزش مسی که فلیپس دوج از پرو و شیلی وارد می‌کرد، این شرکت به مقامات گمرک ایالات متحده رشوه داده بود تا این معاملات را تسهیل کند و دولت ایالات متحده را از درآمد قابل توجه مالیات واردات، محروم کرد.

فهرست ثروتمندهای آمریکایی که بر اساس چنین کلاهبرداری‌ها، فساد و رشوه‌گیری از مقامات دولتی به ثروت رسیدند، طولانی بود، این فهرست شامل مشهورترین نامها در آمریکا بود، مردانی که به موزه‌های کشور پول اهدا می‌کردند و بهترین دانشگاه‌ها مانند پِرینْستون، ییل و هاروارد به آنها کرسی استادی می‌دادند یا ساختمان‌ها و گاهی اوقات کل دانشگاه‌ها به نام آنها نامگذاری می‌کردند، به این ترتیب، آنها تصویر انسان‌دوستی و «کار نیک» را خلق کردند در حالی که واقعیت کاملاً متفاوت بود.

این گروه کوچک و نخبه شامل ادوارد اچ هریمن، نجیب‌زاده راه‌آهن و پدر اورل هریمن، دیپلمات آمریکایی، جاسوس و مشاور محرمانه فرانکلین دی روزولت بود، هریمن از ابزارهای غیرقانونی، برای به دست آوردن کنترل خط آهن بین قاره‌ای پاسیفیک به همراه شرکت اقیانوس آرام جنوبی، خود استفاده کرد.

هریمن با کاهش سهام و استفاده از ترفندهای حسابداری که باعث حسادت حسابرسان اِنرون می‌شد، امپراتوری‌ای ساخت که حدود هفده راه‌آهن اصلی ایالات متحده را کنترل می‌کرد، یک گزارش دولت ایالات متحده در سال ۱۹۰۷ بیان کرد که هدف هریمن از به دست آوردن خطوط ریلی بسیار “از بین بردن رقابت در تجارت بین قاره‌ای” بود.