The Power of Saying No
قدرتِ نه گفتن
من، دکتر رضوانی، این یادداشت را نه از موضع هیجان سیاسی و نه با نیت جانبداری رسانهای نوشتهام، بلکه بهعنوان یک تحلیلگر ژئوپلیتیک که سالها رفتار قدرتها، منطق مذاکرات و سازوکارهای فرسایش دیپلماتیک را مطالعه کرده است.
آنچه در ادامه میخوانید، تلاشی است برای فهم چرایی تصمیمها، نه قضاوت احساسی درباره آنها.
این متن نه دعوت به تقابل است و نه دفاع بی چون وچرا، بلکه کوششی است برای دیدن صحنهای که اغلب پشت تیترها پنهان میماند.
کالبدشکافی میز استانبول و امتناع آگاهانه جمهوری اسلامی ایران
لغو مذاکرات میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا نه سوءتفاهم بود، نه اختلاف تشریفاتی و نه حتی یک شکست دیپلماتیک معمولی ، این لغو، نتیجه یک تشخیص بود، تشخیصی که شاید گفتنش راحت نباشد، اما نادیده گرفتنش خطرناک است: میزی که قرار بود در استانبول چیده شود، برای توافق ساخته نشده بود، برای فرسایش ساخته شده بود.
جمهوری اسلامی ایران از مذاکره فرار نکرد، از نشستن در صحنه ای که قواعدش از قبل علیه او نوشته شده بود، کنار کشید.
پیشنهاد مسقط از سوی جمهوری اسلامی ایران، فقط پیشنهاد یک شهر نبود، مسقط یک منطق بود، مسقط یعنی خلوت، یعنی سکوت، یعنی گفت وگویی که اگر قرار است چیزی بدهد یا بگیرد، واقعی باشد.
یعنی حذف ناظران فرصت طلب، کم کردن دستهای اضافی، و بازگرداندن مذاکره به دو طرف اصلی، درست به همین دلیل بود که مسقط برای بعضیها نگران کننده شد، چون مسقط، کنترل روایت را از دست طراحان بحران خارج میکرد.
در مقابل، استانبول فقط یک میز نبود، یک صحنه بود، صحنهای شلوغ، پرنور، پرواسطه و پر سر و صدا.
استانبول یعنی میانجی ای که خودش ذی نفع است، ناظرانی که هرکدام سهمی از تعلیق میخواهند و رسانهای که هنوز مذاکره شروع نشده، پایانش را تیتر میکند.
استانبول یعنی مذاکرهای که دیگر مال دو طرف نیست، مال همه است ، جز طرفی که باید هزینه بدهد.
اینجاست که نقش ترکیه عریان میشود، ترکیه در این پرونده ، میانجی بیطرف، نیست، صاحب صحنه است.
آنکارا از حل سریع بحران سودی نمیبرد، سودش در باز ماندن پرونده است، در کش دار شدن مسیر، در تبدیل استانبول به چهارراه دیپلماسی.
هر جلسه بینتیجه، هر اختلاف تازه، هر تأخیر، یعنی وزن بیشتر برای ترکیه، اینجا میانجی گری دیگر مأموریت نیست، ابزار قدرت است.
جمهوری اسلامی ایران این را دید و گفت: نه.
اصرار آمریکا بر استانبول هم دقیقاً از همینجا معنا پیدا میکند، برای ایالات متحده آمریکا مسئله امروز، حل مسئله ، نیست، کنترل مسئله است.
واشنگتن به صلح پایدار نیاز ندارد، به تنشی نیاز دارد که بشود آن را مدیریت کرد، مذاکره آرام و دوجانبه در مسقط میتوانست این تعادل را به هم بزند و جمهوری اسلامی ایران را حتی بهطور محدود ، از وضعیت فشار بیرون بیاورد، این برای آمریکا خطرناک تر از لغو مذاکره بود.
اما اگر نقش اسرائیل را نبینیم، تصویر ناقص میماند، اسرائیل با مذاکره موفق مشکل دارد، نه فقط با برنامه هستهای.
برای تلآویو، کابوس واقعی چند سانتریفیوژ بیشتر نیست، عادیشدن جمهوری اسلامی ایران است. و مسقط یعنی احتمال عادی سازی آرام.
استانبول یعنی فضای امنیتی، تهدید دائمی و امکان دخالت غیرمستقیم، طبیعی است که اسرائیل از استانبول دفاع کند و از مسقط بترسد، فشار برای لغو، دقیقاً از همین جا تغذیه شد.
در این میان، روسیه ناراحت نشد، برعکس، راضی بود.
روسیه با توافق سریع مشکل دارد، ایرانِ آزادشده از تحریم، هم رقیب انرژی است، هم بازیگری مستقل تر.
بهترین وضعیت برای مسکو، تعلیق است: نه جنگ، نه صلح.
اختلاف مسقط و استانبول دقیقاً همان با تلاقی است که روسیه دوست دارد، هیچ توافقی جلو نمیرود، اما کسی هم مسئول شکست نیست.
عربستان سعودی هم در این شلوغی ضرر نمیکند، ریاض نه جنگ میخواهد، نه ایرانِ آزاد.
میز شلوغ، نتیجه قابل کنترل میدهد، تعویق، بدون هزینه، استانبول برای این منطق، امنتر از مسقط است.
حالا برسیم به سؤال اصلی، بدون تعارف:
آیا تصمیم جمهوری اسلامی ایران خردمندانه بود؟
اگر معیار، عکس یادگاری و تیتر ،مذاکرات از سر گرفته شد ، باشد، نه.
اما اگر معیار، حفظ قدرت تصمیم گیری و نرفتن زیر چرخ یک ماشین فرسایشی باشد، بله، کاملاً.
نشستن پشت میز استانبول یعنی ورود به مسیری که امتیازدهیاش قطعی است، اما رفع فشارش نامعلوم، یعنی فرسایش تدریجی، بدون نقطه پایان.
جمهوری اسلامی ایران با نپذیرفتن این میز، از یک بازی باخت – باخت بیرون آمد.
این فرار نبود، تشخیص تله بود.
سناریوهای پیش رو هم پیچیده نیستند، آمریکا فشار را بالا میبرد، اما جنگ نمیخواهد، تلاش میکند جمهوری اسلامی ایران را دوباره ولی این بار خستهتر ، به میز شلوغتری برگردانند.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران یا باید مقاومت هوشمند را با کاهش وابستگی به مذاکره ادامه دهد، یا اگر مذاکرهای را میپذیرد، فقط در قالبی خلوت، دوجانبه و برگشت پذیر.
بازی روایت هم حیاتی است: باید روشن شود که بن بست، محصول شلوغ سازی عمدی میز است، نه بیمیلی ایران ، و اگر قرار است همه چیز در چند خط جمع شود، این است: جمهوری اسلامی ایران مذاکره را ترک نکرد، سناریویی را ترک کرد که نتیجهاش از قبل نوشته شده بود.
در جهانی که ، میز شلوغ، یعنی باخت تدریجی، ننشستن، گاهی تنها شکلِ پیروزی است.
استانبول، مذاکره نبود، آزمونِ تسلیم بود و جمهوری اسلامی ایران، آگاهانه، در این آزمون شرکت نکرد.


